تبليغاتX
یک زن و شوهر

یک زن و شوهر

ما زن و شوهری هستیم که تصمیم گرفتیم تجربیات وخاطراتمونو با شما قسمت کنیم

گاهي وقت ها ميون وبلاگهاي آپ شده

يا بر حسب اتفاق

گاهي وقتا تو خيابون، مترو، سركار، دانشگاه و...

مسائلي از جوانان امروز ميبينم كه تا ساعت ها و حتي روزها نميتونم هضمشون كنم...

 

دختر خانوم ها متاسفانه خيلي ارزشهاي خودشون رو ناديده گرفتن. به خدا يه وقتايي از حماقت عده اي شون خنده م ميگيره! از اين كه جنس مردهاي اطرافشون رو نميشناسن! حتي عاشقان به اصطلاح سينه چاكشون رو!! جالبه كه ۹۹/۹۹ ٪ دختر خانوم هاي امروزي اين ادعا رو دارن كه خوب مردها رو ميشناسن!  خييييييييييلي خوب! خيلي بهتر از مادرهاشون و پدرهاشون و ..... و ميدونن دارن چه كار ميكنن و طرفشون با بقيه زمين تا آسمون فرق داره! باشه!باشه... شما ميشناسيد!  شما عقل كل! بريد تا انتهاي عشق هاي پوشالي و بازيچه شدن به دست آقايوني كه از بازيچه قرار دادن شما كيف ميكنن و لذت ميبرن و در عوض كل زندگي و عصمت و حياي شما رو ازتون ميگيرن... شانس يك ازدواج موفق رو، شانس همسري خوب داشتن رو، شانس مادر شدن رو، آرامش داشتن رو و........ عشق واقعي رو...

 جالبه كه هيچ آقا پسري و هيچ مردي نمياد بگه من تو رو بازيچه كردم! شايد واقعا هم خودش متوجه نباشه داره چه ميكنه! ضمير نا خودآگاه چير خطرناكيه... خييييييييلي خطرناك! ضميري كه بعد از چند ماه يا ۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹ و... سال به خودش مياد و به دوست دختر -جديدا اصطلاح نامزد بيشتر به كار ميره!- چندين و چند ساله ش ميگه كه: من از اولش هم قصد ازدواج با تو رو نداشتم!!!!!  خالي از لطف نيست خوندن ماجراي اين دوست پسر 8 ساله!

متاسفانه توهم عشق هم مساله ي خطرناك ديگه ايه كه بيشتر براي دختر خانوم ها اتفاق ميوفته. باورتون نميشه كه بعد از ازدواج خودم چقدررررررررررر به توهم هايي كه زده بودم پي بردم و خنديدم! دوستانم هم همينطور! بعد از ازدواج توهم ها كم كم آشكار ميشن... آقا پسر آفلاين سند تو آل ميزنه، دختر خانوم به خودش ميگيره! پسره تيپ ميزنه براي يكي ديگه! دختر خانوم باز به خودش ميگيره! پسره از روي مرام كمك يه خانوم يا دختر خانوم ميكنه، خانوم فكر ميكنه كه طرف عاااااااااشق چشم و ابروش شده و... شب موقع خواب خودشو تو لباس عروسي كنار اون آقا پسر تصور ميكنه! بماند...

اين از قريب به اتفاق دختر خانوم هايي كه تو جامعه ميبينم! ميدونم دلشون پاكه، نيتشون خيره! اما........

حالا يه عده ي ديگه اي كه جديدا بيشتر به تورم خوردن، واقعا قبيح شدن... وبلاگ ميزنه با نامهايي كه مرد و زن رو جذب ميكنه! وقتي ميري توش حالت تهوع ميگيري از اينكه يه دختر، يك دختر -يا حتي يك زن گاها حتي با وجود داشتن همسر!- بتونه اين همه بي حيا باشه... بتونه با وقاحت تمام از خاطره هاي ... خودش با مردهاي هرزه بگه، علنا از اعتيادش و خماريش بنويسه و...

ميدونه طرفش، همكارش، همسايه ش، متاهله، زن داره، بچه داره، زنشو دوست داره، زندگي آرومي داره، اما وقيحانه به پر و پاي مرد ميپيچه، اغواگري ميكنه، به هزار ترفند طرف رو ميكشونه طرف خودش، حتي اگر شده با مظلوم نمايي، با اشك و آه، گاهي حتي با تهديد!!! گاهي با محبت هاي دروغين و افراطي و... -جالبه بيشتر اين گروه دختركان و زنها، هدفشون نه عشقه و نه كسب آرامش و ازدواج و... بلكه ميخوان از آقايون انتقام بگيرن! از همه ي مردها! چرا؟ چون دوست پسرشون، شوهر سابقشون بهشون خيانت كرده! معتاد بوده، زندگيشونو تباه كرده... حالا اينا ميان به بهاي تخريب زندگي يه زن ديگه كه با كلي اميد و آرزو ازدواج كرده، به بهاي دربه دري فرزندان يك خانواده و حتي درگيري و تشويش چند خانواده! انتقام از دست رفته هاي خودشونو بگيرن...- چقدر دلم ميسوزه از ارزش و قدري كه تك تك اين دخترها و زن ها داشتند اما حالا...

خب حقيقت اينه كه فقر و فساد و اعتياد و... به طول و عرض تاريخ قدمت داره. ولي چرا يك دختر...؟

مگر غير از اينه كه يك دختر -يا يك زن- در انتظار نهايت آرامش و عشقه...؟ به چه قيمتي؟ به قيمت پا دادن به يك مرد هرزه؟ كه تا وقتي به خواسته ش نرسيده بهت محبت ميكنه و بعدش -هر چند براي ۹۹/۹۹٪ دختر خانوم ها و عده ي زيادي از خانم ها! غير قابل باوره، ولي بعدش له ت ميكنه، تحقيرت ميكنه، تركت ميكنه و ميره به دنبال يكي از تو بهتر! از تو زيباتر! از تو رنگ به رنگ تر و... و حتي ممكنه بره دنبال يكي از تو خيييييييلي هم پائين تر و بي قواره تر! فقط از روي حس كنجكاوي و تنوع طلبي و... متاسفانه... (متاسفم به خصوص براي آقايون متاهلي كه با زير پا گذاشتن چهارچوب ها و از روي كنجكاوي و هوسراني و... با هزار تا بهانه ي مختلف!!!!! -معمولا مشكلات ريز زندگي و درگيريهاي زن و شوهرانه كه در همه ي زندگي ها وجود دارن در نظر مردهاي ضعيف! توجيه مناسبي براي خيانتشون تلقي ميشن... متاسفانه!-آرامش واقعي زندگيشون و كانون گرم خانوادگيشون و همسر قانوني و شرعي شون كه همراه و همسفر سالهاي عمرش بوده رو به نگاهي، به گناهي ميفروشه.... آقايون! گاهي وقتها اونقدر دير ميشه كه هيچ جايي براي جبران نيست... مواظب باشيد... زود دير ميشه... رنگ به رنگ هاي روزگار روزي در نظرتون رنگ ميبازن اما كاش اون رو روزي نباشه كه وقتي به خودتون ميايد، جز يك زندگي تباه شده و همسري كه با مظلوميت براي هميشه تركتون كرده، چيزي نبينيد... و اونوقته كه متوجه ميشيد چه عشقي رو از دست داديد، چه آرامشي رو، چه گوهري رو... به خدا كه اگه با ۱۰ تا زن ديگه هم دوست باشيد و ازدواج كنيد و... همسرتون،عشق واقعي و محبت اولين همسر تكرار نشدنيه...)

برگرديم به دخترخانوم ها و خانوم ها... تو كه نهايت ارزشي،به چه قيمتي خودت رو اينقدر ارزون در اختيار هوسهاي يك نامرد قرار ميدي؟ به قيمت از هم پاشيده شدن يك خانواده؟ آوارگي يك همسر؟ در به دري و آينده ي نافرجام فرزندان يك مرد بي مسئوليت و هوسران؟ به قيمت پر رو تر شدن يك پسر مجرد كه ميبينه اونقدر راحت ميتونه سر دخترك هاي امثال تو رو شيره بماله كه ديگه لزومي نميبينه خودش رو درگير مسئوليت هاي زندگي مشترك كنه؟ به قيمت يك عمر بدبختي و عذاب وجدان و از دست دادن بهترين فرصت هاي زندگي خودت؟ به قيمت داغ گذاشتن روي دل پدر و مادرت و مشوش كردن و از هم پاشيده شدن خانواده ي خودت؟ به قيمت از دست دادن هم دنيا و هم آخرتت؟ به چه قيمتي.....؟

 دختر خانوم عزيز، خانوم محترم! بذار يه چيزي رو در گوشي بهت بگم! وقتي تو خيابون تو اجتماع، جلوي نامحرم، زيبايي هاي خودت رو عرضه ميكني، چشم پسر جوان و در اوج شهوت مردم رو درگير خودت ميكني، دل مرد متاهل رو ميلرزوني، چرا فكر ميكني از تو زيباتر، از تو جذاب تر و از تو آراسته تري نيست كه روزي روزگاري دل شريك زندگيتو بلرزونه و آشيانه ي عشقي كه با سختي ساختي و با چنگ و دندون حفظش كردي رو فرو بپاشه......؟؟؟ 

 

آقاي محترم، آقا پسر عزيز، اينم يه درگوشي براي تو! نگاهت رو حفظ كن... نگاهت نگاهت نگاهت... نه فقط تو خيابون! ما شا الله از صبح تا شب تو اينترنتي! همه شم كار تحقيقاتي ميكني و ميري تو سايت هاي خبري! نه؟ ماهواره هم كه... تمام شبکه هاي ناجورش رو قفل كردي و كليدشم گذاشتي تو جيبت! كه هر وقت هوس كردي....

تو به ناموس ديگران نگاه ميكني، باهاش خودموني ميشي، دوست ميشي، بعضا مزاحمش ميشي و... و چرا فكر ميكني كه ناموس خودت بازيچه ي ديگري نخواهد شد؟ بهت خيانت نخواهد كرد؟ دنيا دنياي عمل و عكس العمله... اگر روزي حتي سر پيري ديدي كه دور روزگار تكرار شد، يادي از نو جوانيت، يادي از جوانيت و ياد از روزهايي بكن كه...

يادت باشه كه خيانت هم فقط ... نيست !!

آقاي محترم! باز هم يادآوري ميكنم، سر کار با همکارت شوخي ميکني ، در خيابان هم نگاه ، با همسايه ها و نامحرمان فاميل هم خودماني شدي ، و مسنجر و تلفنت هم که الي ماشا الله ....

اينها هم يک جورهايي خيانته ديگه... شمايي كه همسر داري، خيانت به همسرت و شمايي كه نداري، خيانت به همسر آينده ت...

اكيدا پيشنهاد ميكنم اين پست رو مطالعه بفرمائيد،‌دقايقي بيشتر وقتتون رو نميگيره ولي شايد بتونه دلتون رو تكوني بده... من كه شخصا تحقق اش رو به چشم ديدم.

 

نميدونم به آقايون ديگه چي بايد بگم... اگر مرد باشند و جوان مرد، راه مردانگي كاملا مشخصه، بماند! اينبار اما ميخواستم بيشتر تلنگري بزنم به دختران مملكتم، كه بدونن چقدرررررررررررررررررر ارزشمند هستن،

که یه روز نیاد که با شور و شوق یه وبلاگ عاشقانه بزنن و توهم اینکه لیلی شدن و برای مجنونشون بنویسن تا خاطرات عشقشون در تاریخ ثبت شه! بعد چند وقت هم میبینی وبلاگ عاشقانه رو حذف کردن و یه جای دیگه یه وبلاگ زدن من باب شکایت از بی وفایی و خیانت و...

 كه نرسه روزي كه حسرت پاكي و نجابتشون ديوانه شون كنه... كه بيان یه وبلاگ دیگه بزنن و براي آروم كردن موقتي وجدانشون هم كه شده توش بنويسن: "جسم هرزه هزاران بار مقدس تر از روح هرزه است"!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو رو خدا فقط يكي شون بياد به سوال ذهن خسته ي من جواب بده كه هر چي فكر كردم ديدم كه تا روحي هرزه نباشه، جسم به هرزگي نميوفته! حتي در اوج فقر....... حتي در اوج نياز.........

.......................................................................

پ.ن۱:ميدونيد هرزگي روح و جسم يك فرد از كجا شروع ميشه؟ -دنبال عوامل بيروني نگرديد خواهشا چون هر چند عوامل بيروني بي تاثير نيستند اما افراد زيادي با شرايط مشابه و حتي بدتر هستند كه هرزه نميشن، غير از اينه؟-

هر چي فكر كردم ديدم هرزگي در هر سطح و بعد، و با هر ميزان عمق، از يه آشنايي ساده ي خارج از چهارچوب شروع ميشه! از يه ورود از روي سرگرمي به چت روم! از يه چت به ظاهر ساده! از يه آفلاين، از يه عضويت و پذيرش دوستي و اد كردن هاي بي جا در شبكه هاي اجتماعي اينترنتي!! از يه ايميل، از يه رد و بدل كردن غير ضروري و بيجاي شماره ي تلفن همراه، از يه تك زنگ، يه اسمس، از يه قرار و ديدار از روي كنجكاوي و......... شاید حتی از یه دلسوزی بی جا برای کمک به فردی از جنس مخالف و نامحرم... بقيه شو شما بگيد... خودتون هزاران بار بهتر از من ميدونيد هرزگي نجيب ترين دختران و پسران و زنان و مردان تاريخ از كجا شروع شده و ميشه و به كجا ختم ميشه...

خدا به همه مون رحم كنه... خدا كمكمون كنه بتونيم پاك باشيم و پاكيمون رو حفظ كنيم. هيچ كس نميتونه و نبايد به خودش مغرور باشه و اين لغزش ها رو از خودش دور بدونه. درسته كه يه نفر از شكم مادر قاتل بيرون نمياد! پاكه مثل برگ گل! اما همون برگ گل چي ميشه كه قاتل ميشه؟؟؟ همه چيز شايد از يك دروغ كوچيك شروع شه! شايد از يك نگاه بد به نامحرم، شايد از يك گناه ناچيز و ختم بشه به قتل و جنايت و خيانت و... خدا به همه مون رحم كنه...

 پ ن۲:کليد به هم ريختگي زندگيت را در گناهانت جستجو کن...

پ.ن۳:عذر ميخوام از لحن صريح ام... همين.

 

بعد نوشت:نباید خدایی نکرده تمام دختر خانم ها و خانم هایی که به هر دلیل همسر ندارند یا همسرشون رو از دست دادند زیر سوال ببریم، چه بسیار هستند خانم ها و دختر خانم هایی که با وجود شرایط بسیار سختشون به غایت نجیب و متین هستند، و حتی آقایونی که با دلایل موجه و حتی مقدس وبه دور از شهوت پرستی و تنوع طلبی، طوری که به همسر و زندگی اول ضربه نخوره و با اطلاع و رضایتشون ازدواج مجدد داشتند. خلاصه که داستان ما چیز دیگری بود...

 

ادامه ي مطلب رو براي متاهلان و جوانان در شرف ازدواج پيشنهاد ميكنم


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/06/06ساعت 22:16 توسط |

انگيزه ي نوشتن اين پست، سوال يكي از دوستان بود كه ترغيبم كرد پاسخي كه بهشون دادم رو براي شما هم بنويسم!

به نظر من و با توجه به تجربه ی شخصیم آمادگی برای ازدواج حقیقتیه که واقعا بستگي به موردش داره. ممكنه دختر خانومي در سن پائين واقعا آمادگي و پختگي لازم رو داشته باشه و ممكن هم هست كه واقعا در سنين بالا حتي 30 و 40 بچه باشه هنوز و به بلوغ زندگي مشترك نرسيده باشه

يكي از شاه كليد هايي كه ميتونه به دختر خانوم ها و آقا پسرها كمك كنه كه ببينن طرف مقابلشون به چه مقدار از رشد و بلوغ رسيده، اينه كه به طرز صحبت كردن و سوالاتي كه مطرح ميكنه دقت كنن. اجازه بديد در سه دسته افراد متقاضي براي ازدواج رو بررسي كنيم!

افراد به بلوغ نرسيده! (حتي از نوع 40 ساله!!) خيلي رمانتيك برخورد ميكنن و نهايت سوالشون اينه كه به نظر شما عشق چه جايگاهي در زندگي داره؟! و اينكه شما چه رنگي رو دوست داريد؟ چه غذايي رو دوست داريد؟ اه! منم همينا رو دوست دارم!!! چقدر ما با هم تفاهم داريم! و...

دسته ی دوم كه يه مقدار آمادگي بيشتري دارند و ميونه ي بلوغشون هست،سوالات كلي تر و مفيدتري ميپرسند. مثل تصميم براي ادامه ي تحصيل و شغل و اهداف كلي زندگي و... اما دسته ي دوم هم هنوز آمادگي صد در صد ندارن براي درك زندگي مشترك

دسته ي سوم كه ميشه گفت آمادگي خوبي دارند، طوري سوال ميكنن كه شما حس ميكنيد به چالش كشيده شديد! يعني از كلي گويي اجتناب ميكنن و شما رو در موقعيت هايي قرار ميدن كه مجبوريد فكر كنيد و جواب بديد و چون همون لحظه فكر ميكنيد و از قبل پيش بيني برخي سوالهاشونو نكرده بوديد،فرصت و احتمال دروغ گفتن يا خود رو طور ديگه اي وانمود كردن هم براي آقا داماد و عروس خانوم نميمونه 

كلا هر فردي بايد زماني ازدواج كنه كه به ثبات در اخلاق و به خصوص عقايدش رسيده باشه. و بتونه اونها رو به درستي و شفاف بيان كنه و بيدي نباشه كه با هر بادي يه طرز تفكر جديد پيدا كنه

 آمادگي يعني همين! چه براي دختر و چه براي پسر. بقيه ي موارد از جمله آماده بودن جهيزيه و خونه و شرایط آنچنانی و...! هم كشك هستن!!!!! البته نه اينكه ازدواج با بی خیالی و بدون فكر و در نظر گرفتن مسايل اقتصادي باشه؛ بلكه به اين معني كه آدم به فکر باشه ،تلاش کنه و حدالقل هايي رو سعي كنه فراهم كنه و براي بقيه ش از خدا كمك بخواد كه حتما كمك هاي غيبي در زمينه ي ازدواج و جهيزيه و خونه ميرسه...

 

با آرزوي انتخابهاي صحيح و خوشبختي واقعي براي همه ي دختر خانوم ها و آقا پسر ها... 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/20ساعت 2:28 توسط |

 

حاج اسماعيل دولابي

حاج اسماعیل دولابی و پندهای خانوادگی:

+ کمال انسان در این است که خانواده اش از او خوشنود باشد. کمال مرد در آن است که خانواده اش از او راضی باشد.

+ هر زنی که مردش از او راضی باشد آن عزیز خداست. هر مردی هم که زنش از او راضی باشد آن مرد عزیز خداست ،کمال زن و مرد در این است و بقیه اش دیگر حرف است. چنین زن و مردی را خدا از همه اعمالشان راضی است.

+ هر کاری که میتوانی بکن ، پول خرج همسرت کن، به او محبت کن تا با هم یگانه شوید.

+ زن و مرد باید به یکدیگر خوش بین باشند و هرکدام عیب را از خود بدانند و به دیگری نسبت ندهند. اصلا عیب دیدن کار خوبی نیست.

+ وقتی میخواهید از منزل خارج شوید اهل خانه را خشنود کنید و بیرون بیایید وقتی هم خواستید وارد خانه شوید بیرون در استغفار کنید و صلوات بفرستید و هر ناراحتی که دارید بیرون بگذارید و با روی خوش داخل شوید. اهل خانه هم با روی خوش به استقبال شما بیایند. کمال زن و مرد در این است.

+ اگر زن و بچه ات زشت و بد به نظرت آمدند؛ به خودت بگو: درست نگاه کن، خدا آنها را درست کرده است، مصنوع خدا مگر زشت و بد میشود؟!

+ شرط زندگی و معاشرت را دعوا نکردن قرار دهید. یگانگی و الفت مبدا همه خوبیهاست.

+ از حدیث کسا ادب صحبت کردن فرزندان و شوهر و همسر با یکدیگر را بیاموزید.

+ اگر زن با مرد مدارا کند در نصف اعمال خوب او شریک است.

+ قرآن در مورد ازدواج می فرماید: "لتسکنوا الیها" ؛ تا در نزد همسرتان آرامش و سکون بیابید. مقصود سکون و آرامش دل است و این وقتی عملی میشود که ایمان وجود داشته باشد.

 

از وبلاگ: مطلع عشق

همچنين مطالعه بفرمائيد:

حاج اسماعيل دولابي كه بود؟

درخواست نصحيت حاج ميرزا اسماعيل دولابي از يك شهيد

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/30ساعت 21:27 توسط |

دوستاني كه وبلاگ -روزهاي زندگي من با يك طلبه- رو ميشناختن و ميخوندن... حاج آقاي اين زندگي فوت كردن گويا... كاش خبرش راست نباشه...

واقعا متاسف شدم چون جداي از ديدگاهي كه برخي افراد جامعه به قشر طلاب و روحانيت دارن، واقعا به خصوص برخي از اين افراد واقعا نازنين هستن و مظلوم واقع شدن... افرادي مثل حاج آقاي اين وبلاگ...

نميدونم چرا ولي دلم نمياد يه چيزي رو نگم...

يادمه يكي از اساتيدم چند سال پيش تو دانشگاه برامون تعريف كردن كه يكي از آشنايانشون يه آقا پسر از خانواده ي بسيار ثروتمند بودند كه مدام بين اروپا و امريكا در رفت و آمد بودند و خانواده شون از لحاظ مذهبي هم خيييييييييييييلي معمولي و حتي ميشه گفت كاملا امروزي! (والا نميدونم اسمشو چي بذارم! مثلا ميگفتن مادر ايشون مانتويي بودن و موهاشون بيرون و ...)

بعد اين آقا پسر جزو رتبه هاي تك رقمي كنكور شدن، ولي به اصرار خودشون به جاي دانشگاه رفتن حوزه ي علميه... و با اخلاص تمام و با هوش سرشارشون اين رشته رو دنبال كردن و بسيار هم موفق شدن...

من فكر ميكنم نبايد در مورد همه ي افراد يك قشر يكسان حكم كرد!

يادمه يكي دو سال پيش تو اخبار ديدم كه يك آقايي كه پزشك زنان بودن در امريكا، جنين هايي رو كه سقط ميكردند در فريزر خونه شون نگه ميداشتن و به مرور زمان با ماكروويو كباب ميكردند و ميخوردند!

از طرفي هم با خانمي آشنا هستم كه در همين رشته فعاليت ميكنند و واقعا بارها شده كه جان مادران و فرزندان بسياري رو نجات دادن... بارها شده...

حالا درسته ما با شنيدن خبر كار مشمئز كننده ي اون پزشك امريكايي -و موارد مشابه در سراسر جهان!- بياييم در مورد قشر پزشكان بدبيني به خرج بديم و خدمات و فداكاريهاي بقيه رو ناديده بگيريم؟

نميدونم نظر شما چيه؟ با نظر من موافق هستيد يا نه...

خلاصه اينكه ماجراي فوت اين حاج آقا، همسر دوست عزيزم عاطفه خانم، كه وااااااااااقعا زن و شوهر نازنين و دست به خيري بودند باعث شد اين پست رو بنويسم...

براي شادي روح ايشون فاتحه اي قرائت بفرمائيد... 

بعد نوشت: گويا وبلاگ ايشون هك شده بود و خبر هم كذب بوده... در هر حال بهانه ي خوبي بود براي اينكه چند جمله اي كه هميشه توي ذهنم بود رو با شما در ميون بگذارم... چي بگم والا... خوشحالم از اينكه حاج آقا زنده و سالم هستن و بالاي سر پسر كوچولوشون، و يك خانواده ي موفق از هم پاشيده نشده... اما واقعا چي ميشه گفت به امثال كسي كه چنين كار سوال برانگيز و ناجوان مردانه اي كرده؟!

احتمالا يكي از همون افرادي كه چشم بسته و با تعصب! روحانيت رو در ذهن خودش زير سوال برده و ميخواد ارث پدريشو از يه عده از اين بنده خداها بگيره!! از يكي مثل حاج آقايي كه توي يكي از شهرهاي دورافتاده و با كمبود امكانات و در نهايت سادگي داره زندگي ميكنه، و دستش از كار خير قطع نشده، و در كنار مسئوليت هاي اجتماعيش، پدري خوب و همسري نمونه ست...

خدا سالم نگهشون داره و ان شا الله سايه شون بالاي سر فرزندشون باشه...

نوشته شده در شنبه 1390/04/11ساعت 21:11 توسط |

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم


سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…


می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…


هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…


تا اینکه یه روز



علی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…


فکر نکردم تا شک نکنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…


گفتم:تو چی؟

گفت:من؟


گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟


برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب نداد و گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…


با لبخندی که روي صورتم نمایان شد، خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوست داره…


گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…


گفت:موافقم…فردا می ریم…


و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید…اگر واقعا عیب از من بود چی؟…سر


خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…


طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…


یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی آسون تو چهره هردومون دید…با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیست…


بالاخره اون روز رسید…علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم…دستام مثل بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…


علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟


که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود…یا از خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش گفتم:علی…تو چته؟ چرا این جوری می کنی…؟


اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…


دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوست داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟


گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…


نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و اتاقو انتخاب کردم…


من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه خودت…منم واسه خودم…


دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم…حالا به همه چی پشت پا زده…


دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود…


درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…


توی نامه نوشت بودم:


علی جان…سلام…


امیدوارم پای حرفت وايساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم…


می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جا پاره کنم…


اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…


توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز

 

 

نظرتون چيه؟ شما بوديد چه ميكرديد؟


نوشته شده در سه شنبه 1390/03/10ساعت 1:19 توسط |

روزى حضرت زهرا «علیهاالسلام» غذاى مختصرى آماده کرد و با احترام آن را جلوى حضرت على «علیه السلام» گذاشت. 

طورى وانمود کرد که خودش از آن غذا خورده است. على «علیه السلام» بعد از اتمام غذایش از همسرش پرسید: آیا چیزى در خانه داریم؟ زهرا «علیهاالسلام» سرخ شد و با شرم گفت: على‌جان! دو روز است در خانه چیزى براى خوردن نداریم. این غذاى مختصر را هم براى شما نگه داشته‌ام».

على «علیه السلام» رو به همسرش کرد و گفت: زهراجان! چرا زودتر نگفتى، تا چیزى برایتان تهیه کنم. زهرا «علیهاالسلام» جواب داد: الآن هم اگر نمى‌پرسیدید، چیزى نمى‌گفتم.

على‌جان! من چه‌طور مى‌توانم چیزى از شما بخواهم که از عهده شما خارج است؟ جواب خدا را چه بدهم؟

====================================

این روایت تنها بخش کوچکی از منش و رفتار حضرت فاطمه زهرا سلام الله در زندگی پر برکت شان رو نشون میده که ما همیشه از این بزرگوار به عنوان الگو یاد میکنیم! 

کاش یه ذره تامل کنیم تو شیوه زندگی کردنمون و ببنیم کجای کار هستیم!

 

به نقل از وبلاگ يكي از دوستان...

ان شا الله واقعا حضرت زهرا (س) براي همه ي خانم هاي مسلمان و حتي غير مسلمان! كه جوياي حقيقت و كمال هستند الگو باشند  كه جهان گلستان خواهد شد...  

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/30ساعت 23:9 توسط |

سال نوي همه ي دوستان مبارك باشه...

ان شا الله سالي سرشار از رحمت و بركت و سلامتي و شادابي و ان شا الله ظهور ولي عصر (عج) و نجات بشريت...

ان شا الله در سال جديد هم با مطالب تازه در خدمتتون هستيم.

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 1390/01/01ساعت 12:31 توسط |

 رسول اکرم (ص) : هر كس بشارت رسيدن ربيع الاول را به من بدهد من بشارت بهشت را به او ميدهم.

ماه شادي ائمه ي اطهار مبارك باشه... ان شا الله غم و غصه از تك تك افراد امت رسول الله و به خصوص شيعيان فرزندانشون رفع بشه... الهي آمين...

التماس دعا از همه ی دوستان داریم...

نوشته شده در جمعه 1389/11/15ساعت 21:9 توسط |

همیشه به یاد داشته باشیم که چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!
2. سخن ............ . پس از گفتن!
3. موقعیت ... پس از پایان یافتن!
4. و زمان ........ پس از گذشتن!
نوشته شده در یکشنبه 1389/11/10ساعت 0:30 توسط |

سلام...

نمیخواستم به این زودی بنویسم! اما یه داستان خیلی جالب به تورم خورد که دلم نیومد ننویسم...

خیلی مهمه این مساله... بخونید و خودتون قضاوت کنید...

 

داستان از این قراره که یه بار زن یکی از شاگردان شیخ رجب علی خیاط (ایشون یکی از عرفا و بزرگان زمان ماست، پیشنهاد میکنم حتما حتما کتاب "کیمیای محبت" رو که داستان زندگی ایشون هست بخونید. به خدا خوندنش سعادت میخواد... کتاب کوچیکه و کم حجمه اما میتونه زندگی ها رو تغییر بده...) به شوهرش (که شاگرد شیخ رجب علی بوده) میگه که من تا حالا با هیچ کس جز تو نبودم و به تو وفادار بودم و هیچ گناهی قبل از ازدواج نکردم.

شوهرش که همون شاگرد رجب علی خیاط باشه هم به زنش میگه خب منم هیچ گناهی در رابطه با هیچ زنی نکردم و جز تو با کسی نبودم.

شاگرد رجب علی حرف زنشو به رجب علی خیاط میگه.  


رجب علی بهش میگه به زنت بگو یه بار از صبح تا شب از خونه بیرون بره و هر گناهی که میخواد بکنه و با هر مردی که میخواد باشه!
 

(این جا رجب علی به شاگردش میگه مطمئن باش زنت هیچ گناهی نمیکنه و هیچ مردی مزاحمش نمیشه و فقط موقع اومدن به خونه یه پسر بچه خیره بهش نگاه میکنه ولی تو این موضوع رو به زنت نگو تا اینکه به خونه برگرده.)


شاگرد رجب علی به زنش میگه که یه روز از صبح تا شب از خونه بیرون بره و با هر مردی که میخواد باشه!

زنش از خونه بیرون میره و شب که برمیگرده شوهر به زنش میگه امروز تو هیچ گناهی نکردی و هیچ مردی مزاحم تو نشد فقط یه پسر بچه موقع اومدن به خونه بهت خیره نگاه کرد.


زن حرف شوهرشو تایید میکنه!

مرد این موضوع رو به رجب علی خیاط میگه و از اون علتشو میپرسه...

رجب علی بهش میگه خیره نگاه کردن اون پسر بچه به زنت به خاطر این بوده که تو یه بار در زمان بچگی از سر شیطنت چادر یه زنو کشیدی و حالا تاثیر اون کاری که کردی این بود که یه پسر بچه به زنت خیره نگاه کرد!!!!!!!!! 

ولی چون تو هیچ گناهی در رابطه با هیچ زنی نکردی تاثیر گناه نکردن تو باعث شده هیچ کس نسبت به زن تو هم گناهی انجام نده و زن تو  با اینکه یه روز از صبح تا شب بیرون رفته ولی هیچ کس موقعیت  گناهو براش به وجود نیاورده ........! 


این داستان دو طرفه ست و نشون میده که چقدر رفتارها و گناههایی که در رابطه با جنس مخالف انجام میدیم تو روابطمون با همسرمون تاثیر میذاره...



دختر خانومی که این مطلب رو از وبشون برداشتم نوشته بودن: 

من وقتی این داستانو شنیدم یاد فیلم انعکاس افتادم

فیلمی که توش برای زن و شوهر موقعیت خیانت پیش میاد ولی هیچ کس به دیگری خیانت نمیکنه 

یعنی انعکاس رفتار زن و شوهر نسبت به هم!

 

جالبه که ایشون یه پی نوشت خیلی جالب هم داشتن! گویا فقط 5 دقیقه بعد از ارسال پستشون یه آقای ... براشون تو قسمت نظرات شماره تلفن گذاشته بوده!!!!!

جالبه! متاسفانه خیلی وقتها اثر داستان اعجاب انگیزی که پیش رومون هست محدود به همون دقایق اول هست فقط! یا حتما تجربه داشتید که تو یه موقعیتی مثل مراسم سوگواری اباعبدالله یا یه موقعیت زیارتی هستیم و میریم تو یه حال و هوای خاص و توبه و کلی برنامه ریزی برای کار خیر! ولی ای دل غافل!! فقط کافیه پامونو از مجلس بیرون بذاریم!! الانم حکایت این داستان همینه! خیلیهامون میخونیم و فقط چند ثانیه متحیر میشیم و بعدش....! بعضی ها هم مثل این آقای محترم!!!!!!! فقط 5 دقیقه بعد...!!
   

راستش من تو زمان نوجوانی و اوایل جوانیم خیلی در مورد جنس مخالف خودم رو محدود کردم حتی در ارتباط با همسرم که قصد ازدواج داشتیم ! ان شاالله که از این به بعد هم... (البته با عرض شرمندگی گناهان دیگه رو فعلا فاکتور میگیرم! که هر کس خودش میدونه چه جور بنده ای برای خدا بوده...)

یادمه یه جمله توی یکی از کتابهای دبیرستانم بود که در اون سالهای حساس خیلی رو من تاثیر داشت... یه جمله ی کوتاه بود اما کار خودش رو کرد... اون جمله این بود:

طوری زندگی کن و جوونیت رو سپری کن که وقتی ازدواج کردی بتونی با افتخار در مورد گذشته ت با همسرت صحبت کنی و بتونی  بهش بگی که خودت رو برای اون  پاک نگه داشتی....

حالا یه سوال! متاهل ها با شواهد عینی میتونن بهش جواب بدن... و مجردها هم (که این سوال بیشتر خطاب بهشونه) خیلی دوست دارم بدونم که واقعا نظرشون چیه!


 

آیا برای شما مهمه که همسر پاک نصیبتون بشه؟ یا اینکه براتون فرقی نداره؟


 

اگه مهمه آیا خودتونو براش پاک نگه داشتید؟ (به این سوال میتونید تو دل خودتون جواب بدید... ولی حتما جواب بدید!)


 

 


 

( داستانی هم هست به اسم "ماجرای ازدواج من و زهرای صبورم" که تا حدی به موضوع این پست مربوط میشه که وبلاگشون تو پیوند ها هستش...)

 

بعد نوشت: به پیشنهاد یک دوست این پست رو هم ملاحظه بفرمائید:

http://little-sir.ir/blog/?p=825

نوشته شده در شنبه 1389/11/02ساعت 12:7 توسط |

با توجه به سوالات مکرر دوستان مجرد در این زمینه، مطلب بسیار خوبی رو که در یکی از سایتها دیدم براتون میگذارم. امیدوارم که استفاده کنید و بهترین نتیجه ها رو بگیرید. سوالات بسیار خوب هستند و شما میتونید با توجه به موردی که باهاش برخورد میکنید کمی سوالات رو تغییر بدید ولی کلیت سوالات خیلی مناسب هست.

 

البته ذکر این مورد رو خالی از لطف نمیدونم که بهترین شیوه ی پرسش و پاسخ در جلسات خواستگاری این هستش که شما طرف مقابل رو "در موقعیت" قرار بدید و ازش بخواید که به سوالهاتون پاسخ بده.

 به این شکل که مثلا به جای پرسیدن این سوال که: نظر شما در مورد مسائل اقتصادی چیه؟ ایشون رو در یک موقعیت اقتصادی قرار بدید! مثلا بگید: فرض کنید وامی گرفتیم و موعد پرداخت شده ولی به کمبود مالی خوردیم. در این شرایط شما چه میکنید؟

یا به جای پرسیدن این سوال که: نظر شما در مورد تربیت فرزند چیه؟ این سوال رو هم اضافه کنید که مثلا: فرض کنید فرزند ما پرخاشگر شد، افت تحصیلی پیدا کرد، تلفن های مشکوک داشت یا... در اون صورت شما چه عکس العمل و راهکاری خواهید داشت؟

 

خیلی بهتر هست که این سوالات به صورت حضوری پرسیده بشن. توجه داشته باشید که علاوه بر کلمات و جمله هایی که استفاده میشن نکات دیگه ای هم دارای اهمیت بسیاری هستن مثل لحن،تن صدا، و حتی حرکات و حالات فیزیکی فرد مقابل.

 

در ادامه سوالات رو ملاحظه بفرمائید و سعی کنید مصداق ها و مثالهایی برای در موقعیت قرار دادن طرف مقابل پیدا کنید. خوبی این روش این هست که فرد مقابل چون پیش زمینه ی ذهنی از سوال شما نداشته و انتظار طرح چنین سوالاتی رو نداشته با احتمال خیلی بیشتری نمیتونه ایده آل گرایانه یا به دروغ به سوالات شما پاسخ بده. البته تحقیق رو فراموش نکنید که کامل کننده ی این مرحله هست. موفق باشید.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1389/10/28ساعت 0:28 توسط |

سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز بایک دختری ارتباط دارند، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند! اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند!

 این وسط استادمان خاطره ایی را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم، روزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد، سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت، سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و در عین حال ظاهر شادی داشت.

سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم در مورد مسئله ایی با شما صحبت کنم، اجازه هست؟
گفتم بفرمایید و شروع کرد به تعریف کردن.

"راستش حاج آقا توی کلاس من خاطر یه پسرَ رو میخوام، ولی اصلا روم نمیشه بهش بگم، میخوام شما واسطه بشید و بهش بگید، آخه اونم مثل خودم من خیلی راحت باهام صحبت میکنه و شوخی میکنه، روحیاتمون باهم می خوره، باهم بگو بخند داره، خیلی راحت تر از دختر های دیگه ای که در دانشکده هستن بامن ارتباط برقرار میکنه و حرف میزنه، از چشم هاش معلومه اونم منو دوست داره، ولی من روم نمیشه این قضیه رو بهش بگم میخواستم شما واسطه بشید و این قضیه رو بهش بگید."

حرفش تمام شد و سریع به بهانه ایی که کلاسش دیر شده از من خداحافظی کرد و رفت.
در را نبسته همان پسری که دختر بخاطر او بامن سر صحبت رو باز کرده بود وارد اتاق شد. به خودم گفتم حتما این هم بخاطر این دخترک آمده، چقدر خوب که خودش آمده و لازم هم نیست من بخواهم نقش واسطه رو بازی کنم!

پسر حرفش رو اینطور شروع کرد که: من در کلاسهایی که می رم، دختری چشم من رو بد جور گرفته، میخوام بهش درخواست ازدواج بدم، ولی اصلا روم نمیشه و نمی دونم چطوری بهش بگم!

بهش گفتم اون دختر کیه: گفت خانم فلانی!

چشم هام گرد شد، دختری رو معرفی کرد که در دانشکده به مریم مقدس معروف بود!!

گفتم تو که اصلا به این دختر نمی خوری، من باهاش چندتا کلاس داشتم، این دختر خیلی سرسنگین و سر به زیر ِ، بی زبونی و حیائی که اون داره من تا الان توی هیچ کدوم از دخترهای این دانشکده ندیدم، ولی تو ماشاءالله روابط عمومیت بیستِ! فکر میکنم خانم فلانی (همون دختری که قبل از این پسر وارد اتاق شد و از من خواست واسطه میان او و این پسر شوم) بیشتر مناسب شما باشه!

نگذاشت حرفم تمام شود و شروع کرد به پاسخ دادن:

"من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار میکنن بدم میاد، من دوست دارم زن زندگی ام فقط مال خودم باشه، دوست دارم بگو بخند هاشو فقط با مرد زندگیش بکنه، زیبایی هاش فقط مال مرد زندگیش باشه، همه دردو دل هاشو با مرد زندگی ش بکنه، حالا شما به من بگید با دختری که همین الان و قبل از ازدواج هیچی برای مرد آینده اش جا نذاشته من چطوری بتونم باهاش زندگی کنم؟!
من همون دختر سر به زیر سرسنگینی رو میخوام که لبخندشو هیچ مردی ندیده، همون دختری رو میخوام که میره ته کلاس میشینه و حواسش به جای اینکه به این باشه که کدوم پسر حرفی میزنه تا جوابش رو بده چار دنگ به درسش ِ و نمراتش عالی!
همون دختری که حجب و حیاءش باعث شده هیچ مردی به خودش اجازه نده باهاش شوخی کنه، و من هم بخاطر همین مزاحم شما شدم، چون اونقدر باوقاره که اصلا به خودم جرات ندادم مستقیم درخواستم رو بگم."


...................................
یعنی من در جسارت (حالا نمی خواهم لفظ پر رو را بیاورم!) این پسرها واقعا مانده ام! خودش هر طور دوست دارد رفتار میکند بعد برای من دلیل ردیف میکند! خب اگر خوب نیست چرا خودت اینطور عمل میکنی؟!
به قول معروف سوزن را در چشم دیگران می بیند بعد جوال دوز به آن بزرگی را در چشم خود نمی بیند!

منبع: http://goldokhtar.parsiblog.com/1828395.htm

پ.ن یک زن و شوهر: هر از چند وقت یکبار با دوستان مجرد بحثمون به همین مساله میرسه! این نمونه ی خوبی برای اثبات این مساله ست که آقا پسر ها حتی اونهایی که در دوران تجرد روابط بازی با دختران و زنان نامحرم داشتند وقتی پای ازدواج و انتخاب همسر به میون میاد (بیشترشون!)  میرن دنبال آفتاب و مهتاب ندیده ترین دختری که میشناسنش!! ماجراهایی از این دست به گوشم و به چشمم خورده که خودم هم باورم نمیشه! کاش دختران و حتی پسرانمون باور میکردند این حقایق رو...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1389/09/17ساعت 13:55 توسط |

شايد ماجرا به نوعي تكراري باشه. اما... بخونيد و خواهشا اگر روزي گذرتون به چنين مساله اي افتاد جلوشو بگيريد...

 

سالها پيش يه خواهر و برادر، با يه خواهر و برادر ديگه ازدواج ميكنند، طوري كه خانم ها هم زن داداش بودند براي هم و هم خواهر شوهر! و آقايون هم...

هر كدومشون بچه دار ميشن. يكي دختر و ديگري پسر...

سالها ميگذره و اين دختر و پسر جوون به سن ازدواج ميرسن.

هر كدوم ميرن دنبال زندگي و سرنوشت خودشون و فردي رو براي ازدواج انتخاب ميكنند...

همه چيز خوب بوده تا اينكه...

پدر ها و مادر ها اصرار ميكنند كه الا و بلا شما دو تا بايد قيد كساني رو كه انتخاب كرديد براي ازدواج بزنيد و با هم ازدواج كنيد!!

هر چه تلاش ميكنند اين دختر و پسر، تو گوش خانواده هاشون نميره كه نميره...

با قهر و دعوا و اجبار، اين دختر و پسر بيچاره قيد انتخاب هاي خودشون رو ميزنند و با هم ازدواج ميكنند...

مدتي ميگذره و صاحب فرزند ميشن...

يك فرزند بسيار زيبا و بلند قامت... اما عقب مانده ي ذهني..........

تصور كنيد كه چه فشاري روي خانواده وارد ميشه... علاوه بر دختر و پسر جووني كه بايد همه ي شور و نشاط و آرزوهاشونو پاي يك فرزند عقب مانده (كه به راحتي ميشد از تولدتش جلوگيري كرد) بگذارند... همون پدر و مادر هاي نا آگاه و يك دنده هم غرق در فشارهاي روحي و مالي و بار سنگين عذاب وجدان ميشن....

زوج جوان باز تصميم ميگيرند صاحب فرزند بشن تا شايد...

5 بار بارداري و هر بار سقط به علت مشكلات ژنتيكي جنين... و هر بار تصور كنيد كه چندين و چند ميليون تومان هزينه ي تشخيص ژنتيكي و سقط و... علاوه بر همه ي دردهاي روحي و جسمي به خصوص براي دختر جوان قصه...(قصه كه چه عرض كنم... كاش قصه بود........)

حالا بعد از حدود 10 سال زندگي، با داشتن يك فرزند 9 ساله ي عقب مانده، دنبال راه چاره اي ميگردند كه وجود نداره... حتي تلقيح مصنوعي هم نميتونه بهشون كمك كنه چون ذاتا ژن هاشون بهم نميخوره...

 

همه ي اينها به كنار... دوستم با غم عظيمي تو چهره ش ميگفت كه اين آقاي محترم، وقتي اوضاع رو ديده، رفته دنبال زندگي و عشق و صفاي خودش! و هر كاريم كه دلش ميخواد داره ميكنه! و اين دخترك بيچاره ست كه به پاي فرزندش نشسته، با غم خيانت ها و بي خيالي هاي همسر و پدري كه...

آه.................................

كاش هيچ غمي تو دنيا وجود نداشت.......

سر مباحث ژنتيك گه گاه چيزهايي ميبينيم و ميشنويم كه آرزو ميكنيم اي كاش هيچ وقت وجود نداشتن...

قدر سلامتي خودتون و خانواده تونو بدونيد....

 

 

پ.ن: خواهشا خواهشا خواهشا قبل از ازدواج حتما حتما حتما 2 تا مشاوره رو انجام بديد:

1- مشاوره ي روانشناختي كه خيلي خيلي خيلي مهمه

2- مشاوره ي ژنتيك (به خصوص افرادي كه هر گونه نسبت فاميلي با هم دارند، علاوه بر تست تالاسمي كه اجباره، تست كامل ژنتيك رو هم انجام بدن)

 

به خدا قسم كه اين هزينه ها و وقت گذاري ها مي ارزه... صحبت يك عمر زندگيه... راحت از كنارش نگذريد... خيلي وقت ها ميشه جلوي ضرر رو گرفت... هر چند گاهي به خواست خداوند و براي آزمايش بندگان اين اختلالات و عقب ماندگي هاي ذهني و جسمي پيش مياد، اما عقل سليم حكم ميكنه كه ما تلاش خودمون رو در جهت به حدالقل رسوندن احتمال بروز اين اختلالات به نحو احسنت انجام بديم، حدالقل اينطوري ديگه وجدانمون راحته و هر اتفاقي كه بيوفته، آزمون الهي ميبينيمش و نه سهل انگاري خودمون...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/12ساعت 18:27 توسط |

امام صادق(ع):‌«تقدیرات در شب نوزدهم است و حتمی شدن آن در


شب بیست و یکم و امضای آن در شب بیست و سوم»

 

التماس دعا...

نوشته شده در شنبه 1389/06/06ساعت 23:38 توسط |

زیبا بود، دلم نیومد ننویسم براتون... 


روایت است که روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم به حجره طاهره حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد و ایشان از پدر بزرگوار خود چیزها می پرسید و آن حضرت به عرفان حق تعالی جواب می داد و آخر در باب زن و شوهر پرسید. آن حضرت بفرمود: ای فرزند! به درستی که هر زنی که فرمان شوهر نبرد، فرشتگان بر او لعنت کنند و اگر بی توبه بمیرد جای او در جهنم باشد.


ای فاطمه! بدان که هر زنی که با شوهرش تُرش رویی کند، به عدد ستاره های آسمان بر او گناه نویسند و اگر رضای شوهر حاصل نکند به جهنم رود. ای فاطمه! هر زنی که به شوهر بگوید تو از مال من می خوری و می پوشی، آن زن روی بهشت نبیند و هر زنی که به شوهر بگوید من از تو در خانه تو نیکی ندیدم، بهشت بر وی حرام شود.


ای فاطمه! هر زنی که شوهر را تکلیف به چیزی کند و شوهر بر آن چیز قادر نباشد، آن زن از رحمت الهی دور گردد. به درستی که رضای شوهر نگه داشتن برابر حج سنتی باشد و برابر آزاد کردن بنده ای است. ای فاطمه! خوشا به حال آن زن که شوهر از او راضی باشد که بی حساب به بهشت درآید و نجات زنان در پارسایی و عصمت است و آنکه بر روی شوهر خود شکفته باشد و در بلا و درویشی و فقر وفاقه شوهر صبر کند به رضای شوهر باشد.

نوشته شده در شنبه 1389/06/06ساعت 5:28 توسط |

دارم دنبال يه سرويس وبلاگ نويسي ميگردم كه آرشيوش خيلي قوي باشه. تو يكي از سرويس ها رفتم اما خوشم نيومد، بنابراين آدرسشو براتون نميذارم. در ضمن ما جاي دوري نميريم! دوستانمون رو هم حفظ ميكنيم! هر كمكي هم از دستمون بر بياد حتما انجام ميديم...

به نظر شما كدوم سرويس وبلاگ نويسي بهتره كه آرشيوشم مثل بلاگفا باشه يا حتي بهتر؟

نوشته شده در چهارشنبه 1389/05/20ساعت 12:40 توسط |

احتمالا به زودی آدرس وب جدیدمون رو میذارم برای دوستان. ان شا الله با روندی تازه در خدمت همه ی دوستان خواهیم بود...

نوشته شده در چهارشنبه 1389/05/06ساعت 22:23 توسط |

چند وقتیه به دلایل متعدد قصد رفتن دارم... شاید یه جای دیگه، همین وبلاگ رو ادامه بدم و شاید هم با ایده ای جدیدتر... در هر حال خیلی خسته م... و دلخوریم از بلاگفا به این دلخستگی و تمایلم برای رفتن از اینجا شدت میده... اگر تصمیم گرفتم همین مطالب رو ادامه بدم، آدرس وب جدید رو براتون میگذارم، وگرنه که فقط دوستان نزدیک وبلاگیم آدرس وب دیگه م رو خواهند داشت.
نوشته شده در شنبه 1389/05/02ساعت 1:24 توسط |

ضرورت وجود عشق میان زن ومرد رسیدن به خلوت مقدسی است

 که هیچ کس را راهی درآن نباشد واین آرزویی است که برای اغلب

 زنان به تحقق نمی پیوندد.

و زنان برای رسیدن به آن رنجها کشیده و گاه به پای این درد جان باخته اند.

این معضلی است که به طور جدی برای آن را ه حلی ارائه نشده است.

اما همه گره ها ناشی از ندانستگی است. ............

ابتدا طبیعت زن ومرد را مورد بررسی قرار می دهیم:

طبیعت مرد موجودی پلی گامی است که در هر روز میلیونها سلول جنسی

 پر  تحرک بی طاقت و کوتاه عمر تولید می کند که هیچ هدفی جزدویدن به

سوی تخمک و ورسیدن به آن ندارند.اسپرم های بسیارکوچکی که به چشم

 غیر مسلح دیده نمی شوند و هیچ توشه و اندوخته ای برای ادامه حیات

خود ندارند.

 طبیعت زن موجودی مونو گامی است که درهر گاه تنها یک سلول جنسی

 درشت،آرام،سر شا ر ازاندوخته و صبور تولید می کند که آماده است برای

پذیرش و پرورش تنها یک سلول مرداز میان میلیونها اسپرم.به قصد بقای آن

 و تولید خلقتی تازه در عالم خلقت حالا به تحلیل رفتا رهای جنسی زن و مرد

می پردازیم که با فیزیو لوژی و ساختارجنسیت آنهارابطه مستقیم دارد.

غرایز جنسی مردان مانند تعداد گامت هایشان ریز ریز و متعدداست،بی هیچ

 احساس تعهدجسمی درپاسخ این رفتار.یعنی،در آمیختن با زنان متعدد و به

 لذتی کوتاه و سریع دست یافتن بدون دغدغه و یااحساس مسئو لیت باروری.

اما غرایز جنسی درزنان مثل گامتهایشان ،موحد وطولانی و بی تعجیل و همراه با

 احساس مسئو لیت باروری و احساس تعهد برای پرورش و به ثمررساندن نقطه

لذتی است که از آن بهره برده اند. پس از این دو تحلیل طبیعی،بدون دخالت تربیت

 نفس و هدایت آن به سوی انسانی شدنرفتا رها به عشق میرسیم و بررسی آن در

 زن مرد.

 

رومن رولان نویسنده پر قدرت فرانسوی در رمان جان شیفته اززبان آنت قهرمان

اصلی داستان که شخصی توانمند وزیباست می نویسد:(ما زنان وقتی عاشق

می شویم همه قلب ووجودمان رابه مردمحبوبمان می سپاریم آنگونه همه

زیبایی هاو لذات دیگر، در رابطه با او معنا می یابند.اماشما مردان وقتی عاشق

 می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود رادراختیارزن محبوبتان می گذاردید

 و بقیه رابرای موفقیتها و کسب قدرتها و خود خواهی خود نگه می دارید.حرفی

 نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم

این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان

نکنید،ما به همان سهم ،هر چند کوچک ،اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم.)

 

البته هیچ حکم و قضاوتی رادرباره مردان و زنان نمی توان تعمیم داد.

چرا که بر هر قا عده ای استثنایی هم است.هستند مردانی که دل به زنی می بندندو

 همه عمر به او وفادا رمیمانند وهستند که دل موحدی ندارند و در بازار تعدد

میچرخند.اما حرف ما بر سر قائده است نه استثنا و واقعیت کثیر همان است که

 اززبان آنت در جان شیفته بیان می شود.

اگر تعدد گرایی مردان از طبیعت آنان سر چشمه می گیرد پس چرا باب طبع زنان

 طبیعی نبوده و این همه آزار دهنده است؟همه کار ما رسیدن به این پرسش است

که چگونه طبع زن و مرد می تواند به هم نزدیکتر و هماهنگ تر شود. آنچه گفتیم

 صرفا تو صیفی از غرایز و ویژگیهای ذاتی آدمها بود .

اما یونگ این نخبه روانشناسی بر این عقیده است که غرایز آدمها قابلیت تعمیم ،

هدایت و جهت گیری به سوی متعالی شدن را دارد.یعنی زن و مرد می توانند غرایز

خود را چنان آموخته کنند که به جز واسطه عشق با هم نیامیزند.اما چگونه چنین

 مرحله ای ممکن است؟ به باور من عشق در نهاد و خلقت زن به واسطه آنکه

باید مادر شود و ضرورت مادی عشق است وجود دارد.اما در مرد عشق نهادینه

نیست و باید به وسیله زن در او پا بگیرد،رشد کند ونهادینه شود.چون طبیعت پدر

 مسئول پرورش و تغذیه فرزند نیست.تنها نیمی از فرزند از پدر منشا گرفته که

مکمل نیمه دیگری است که از مادرمنشا گرفته اما تغذیه و پرورش کامل فرزند

با مادر است.

زن در مقام مادر می تواند وباید و عشق را در فرزند پسر بیافریند و ذهن او را

 به وحدت دل نزدیک کندوهمانطورکه در شکل طبیعی نیز از میان میلیونها اسپرم

 تنها یکی به درون تخمک راه می یابد،به همان که از همه سریعتر سالم تر و

 کامل تر است و بقیه محکوم به مرگند. امامتاسفانه اغلب مادران طبیعت مرد را

 در فرزندان خود می پذیرند پلی گامی بودن او را قبول می کنند و به آن میدان

 می دهند.ولی در مقام همسر از مرد خود عشق و وحدت دل طلب می کنند.

مادران به جای آنکه پسران خود را عاشق خود کنند باید عشق را به آنها

 بیا موزند و جوهر و گوهر واقعی زن را به او نشان دهند و به او یاد دهند که

 چگونه زن مطلوب خود را برگزینند و در این گزینش سره را از نا سره تشخیص

 دهند. و نیز آنان رابا این حقیقت اشنا کنند که لذت آمیزش از روی عشق با آمیزش

 بدون عشق قابل قیاس هم نیست؛ چرا که عشق در طبیعت خود موحد است و

 تنها دروحدت ذهن است همه نیروهای جسم و جان در جهت نیل به لذتی ژرف

 و پردوام هدایت می شوند و به کام می رسند.

 اگر زن در مقام مادر نتواند به این وظیفه عمل کند نقش بعدی با زن در مقام

همسر است.زنان توانمندی که عشق به خاطر تربیت نادرست در آنها سر کوب

 نشده باشد میتوانند جای خالی مادر را نیز پر کنند و قلب مرد را باهمه تپش هایش

 در دست گیرند و در سایه عشق آن را به مقام وحدت برساند.گاه دیده شده این

 نقش را فرزند دختر ایفا کرده است و دل پدر را با طعم عشق و پایبندی به آن

آشنا سا خته است.

به هر صورت این کا رادر هر مرحله ای میتوان انجام دادو هیچ زنی ذاتا از

اجرا ی آن نقش عاجز نیست مگر این که خلل های تربیتی و شخصیتی او را

بازدارند.

 

همه هستی من آیه تاریکیهاست

که تورا درخود تکرار کنان

 به سحرگاه شکفتن ها و رستن ها ابدی خواهم برد

من در این ایه تورا آه کشیدم آه

 من دراین آیه تورا به درخت و آب وآتش پیوندزدم

 

 این نقش زن ، زنی که همه هستی اش آیه ای تاریکی است یعنی حتی زنی که

 خود هنوز به کمال نرسیده باشد؛ نیز می تواندبه برکت عشق مرد را به سحر گاه

 شکتن ها ی ابدی ببرد . جان اورابه درخت و آب و اتش پیوند زند.

 پس هر زنی که دل به مردی می سپارد؛ باید واقعیت پلی گامی بودن او را بپذیرد

 تا بتواند وی را در همه پیچ وخمهای عشق با خود ببرد وتمامی لذاتی را که او

در این وآن می جوید ونمی یابد به برکت عشق و درایت برای او فراهم آورد.

اگر اغلب زندگی ها با عشق آغاز می شوند اما بدون آن ،یا حتی تنفر به پایان

 میرسند؛به خاطر این است که عاشق شدن زحمت واراده ای نمی خواهد اما

 عاشق ماندن نیاز مند آگاهی ،تلاش،گذشت وتغییر است.

زن باید بتواند برای محبوب باقی ماندن به توانایی ها و زیبایی های وجودی خود

 بیفزاید تا هر دم از باغ وجودش بری تازه برسد.

 حال آنکه اغلب زنان برای حفظ مرد محبوب خود به رفتارهای پلیسی و

سوئ ظن آمیز متوسل می شوند و می پندارند حفظ دل مرد وابسته به امور

بیرونی است.در صورتی که آزاد گذاشتن مرد و پروراندن هرچه زیباتر و

 درخشانتر خویش بهترین جذبه را در وجود آنان به وجود می آورد.

 

باید چیزی در وجود زن باشد تا به مرد بگوید بیا؛ نه آنکه بندی در کار باشد که به او

 بگوید نرو!!!

 

همین طو ردرمورد مردان نیز شرط محبوب ماندن و ماندگار شدن در دل زن

 پر جذبه تر شدن و کاملترشدن شخصیت و رفتا رهای اوست.

 وقتی چشمهای من برای همیشه به دنبال تو خواهند بود؛

 که تو هرچه زیبا تر پرواز کنی.

 بی عشق هم می شود زیست،زیریک سقف و تا پایان راه حتی بی کشمکش و

درگیری.بی عشق هم می توان خودرادر پناه گاهای درون پنهان کرد و ساکت

 و آرام و ازکنار زندگی گذشت.اما ما زاده نشده ایم تا عمری در خود بخزیم تا

 لحظه مرگ.ما آمده ایم تا از خود بیرون آییم و با دیگران بیا میزیم؛ بشکفیم؛

 شادی کنیم و عشق را در جان هم بریزیم و تازه شویم و هر جا لازم باشد

ویران کنیم بشکنیم و دوباره بسازیم:

 

شکستن اگر عادت آسان اینه نبود

 که تکرار بیهوده زندگی اینهمه تازگی نداشت.

 

مقاله ای از مجله روانشناسی شماره سی ام

دریا

نوشته شده در جمعه 1389/05/01ساعت 9:44 توسط |

این پست رو حتما حتما حتما تا انتها بخونید:

بسم الله الرحمن الرحیم

مجرد که بودم در دوران دبیرستان همش با خودم میگفتم :محمد این همکلاسی های تو که از این سن با دخترها ارتباط دارند و با هم میگردند و تفریح میکنند تکلیفشان چیست و خوب چه اتفاقی برایشان می افتد.لازم است بدانید من در دبیرستان در یکی پر فساد ترین محله های تهران درس میخواندم.از این رو خیلی فکر و ذهنم به این موضوع مشغول بود که آیا من به عنوان یک نوجوان اهل نماز و مسجد بعد از ازدواجم با این همکلاسی هایم چه تفاوتی خواهم داشت؟ بعد که وارد دانشگاه شدم داستان جدی تر شد و تقریبا بجز من و چند تا بچه مذهبی و یکی دوتا دانشجوی متاهل بقیه همکلاسی ها هرکدام خودشان را با یک دختر سرگرم کرده بودند....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1389/04/27ساعت 17:23 توسط |


آخرين مطالب
» جسم هرزه هزاران بار مقدس تر از روح هرزه است؟!
» آمادگي براي ازدواج؟!
» پندها و درسهاي خانوادگي
» انا لله... (اصلاحیه: یک خبر کذب!)
» اثبات عاشقي
» ما و الگوی زندگیمان حضرت زهرا!
»
» ماه ربیع الاول
» درس زندگی 15
» همسر خوب!
Design By : Pars Skin