X
تبلیغات
یک زن و شوهر

یک زن و شوهر

ما زن و شوهری هستیم که تصمیم گرفتیم تجربیات وخاطراتمونو با شما قسمت کنیم

انشای یک پسر دبستانی در مورد ازدواج:

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.


حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.
در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.


از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي داييمختار با پدر خانومش حرفش بشود دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!


اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.


قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!


البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: ای کاش صداقت و سادگی کودکیهایمان را داشتیم، در ازدواج نیز....

نوشته شده در چهارشنبه 1388/11/28ساعت 2:48 توسط |

اینبار داستان یک عشق منو به اینجا کشوند تا براتون بنویسم، حتما تا آخرش بخونید و خودتون قضاوت کنید:

به دلیل مشغلات کاری و درسی و... ام معمولا روزنامه و مجله (غیر کاری و نا مربوط به رشته ی تحصیلیم) نمیخونم، اما از برکات وجود یکی از اقوام محترمه، هر از چند گاهی تعدادی از مجلات خانوادگی مثل روزهای زندگی، خانواده ی سبز و... به دستم میرسه و ورقی میزنم. برخی از نوشته هاشون خیلی تصنعی و غیر قابل باوره، اما میونشون داستانهای عبرت آموز زندگی هم هست که اونقدر صادقانه نوشته شده که به دل آدم مینشینه و برای خواننده عبرت خوبیه.

دیشب قبل از خواب داشتم یکی از این مجلات رو ورق میزدم که به یه داستان جالب برخوردم.

قصه از این قرار بود که دختر و پسری با عشق فراوان وارد زندگی میشن.نه از اون عشق های رنگین خیابانی، نه، قبل از خواستگاری همدیگه رو نمیشناختن و بعد کم کم با هم آشنا میشن و میبینن که خیلی عقاید و نظرات مشابهی دارن. همسر خانمی که داستان زندگیش رو فرستاده بود آدم خوشرو و مهربانی بوده، طوری که همه ی فامیل دوستش داشتن. شعارشم تو زندگی این بوده:

"دنیا همیشه به کام آدم نمیچرخه و گاهی تلخ میشه، مهم اینه که بتونی تلخی ها رو به خاطر روزهای شیرینی که داشتی تحمل کنی و ازشون بگذری..."

این خانوم هم با خوب و بد همسرش میسازه تا اینکه وضع مالی آقا خوب میشه و زندگیشون رونق میگیره. خدا دو فرزند مثل دسته ی گل هم بهشون میده و روز به روز بیشتر احساس خوشبختی میکردن...

۱۱ سال از زندگیشون گذشته بوده که خانوم سخت مریض میشه و به دکتر مراجعه میکنه...سرطان..........

یه خانوم ۳۳ ساله که در اوج جوانی گرفتار چنین مشکلی شده. با این حال تمام نگرانیش فرزندان و همسرش بودن که فکر میکرده طاقت دوریشو ندارن.

همسرش وقتی متوجه ماجرا میشه کلی دلداریش میده و میگه:

- به خدا توکل کن، اگر اراده کنی از سرطان بالاتر هم به زانو درمیاری، من کنارت هستم، خیالت راحت باشه.

مدتی میگذره و خانوم به خاطر همسر و فرزندانش به سختی با بیماری مبارزه میکرده تا اینکه...

رفتار آقا عوض میشه، شب ها دیرتر خونه میاد، بهانه های ریز و درشت میگیره و...

خانم:چی شده؟ غصه نخور، من در برابر این  مریضی مقاومت میکنم

آقا:خانواده م منو تحت فشار گذاشتن، میگن حالا که زنت سرطان داره یک زن دیگه بگیر و گرنه...

خانم: وگرنه چی؟

آقا:وگرنه بعد از خدایی نکرده مردنش باید یکسال صبر کنی و بعد ازدواج کنی 

درد و رنج این حرف آقا برای خانوم از همه ی درهای گذشته ش روی هم، حتی از درد سرطان بیشتر بوده... خانوم پیش خودش میگه که چطور دلشون میاد این حرفو بزنن؟؟ من که به بهبودیم امیدوارم...

آقا میگفته که خرج کردن برای یک سرطانی پول دور ریختنه، چرا که همه شون دیر یا زود میمیرند...

خانوم با ازدواج آقا موافقت میکنه به این شرط که طلاقش بده، و به همین سادگی اون مرد به اصطلاح عاشق همسرشو در سخت ترین روزهای زندگیش تنها میگذاره...

 

کاری ندارم که اون خانوم بعد ها با اراده ی قویش سرطان رو شکست میده، و آقا هم از زن و زندگی دومش خیر نمیبینه و بعد از مدتی با پررویی تمام دوباره به سراغ خانومش میاد، همون نوش داروی بعد از مرگ سهراب... مساله اینجاست که این رسمشه؟؟ اینه رسم عاشقی؟؟؟ یعنی اگه خود آقا گرفتار چنین مشکلی میشد روا بود خانومش همین کارو باهاش بکنه؟؟؟؟

آقایون عزیز، خانومهای محترم، ارزش زندگی مشترک، ارزش یک عشق مقدس خیلی بیشتر از اینه که به خاطر چنین مسائلی به راحتی ازش بگذریم...

سرطان یه نمونه شه، مشکلات جسمی و روحی بسیاری در طول زندگی آدمی محتمل هستند.نقص عضوها، قطع نخاع شدن، نا بینایی، سوختگیها و از بین رفتن زیبایی های ظاهری...

تو رو به خدایی که خالق عشق و همه ی زیبایی هاست طوری انتخاب کنید که اگر روزی شریک زندگیتون گرفتار شد، به خاطر مسائل ظاهری، مشکلات مادی و بیماری رهاش نکنید.ازدواج پیوندی مقدس تر از این حرف هاست...

امیدوارم که خداوند لیاقت و توان رویارویی با مشکلات ریز و درشت زندگی رو به هممون عطا کنه...

الهی آمین

نوشته شده در شنبه 1388/11/24ساعت 19:45 توسط |

امروز یه سری رفته بودم خونه ی پدربزرگ و مادربزرگ گرامی...

بعد از احوالپرسی های گرمشون پدر بزرگ محترم با یک شیشه ی رب انار جلوی بنده ظاهر شدن...

پدربزرگ: میخوام برای فردا فسنجون درست کنم.Smiley from millan.net

من: چه خوب دستتون درد نکنه.

پدربزرگ: (با یه قاشق غذا خوری از رب توی شیشه برداشتن) بیا بخور اینو.

من:

پدربزرگ: خوشمزه ست؟

من:

پدربزرگ: مال بیست سال پیشه.

من:

من: مطمئنید؟

پدربزرگ: شایدم بیشتر! مال وقتیه که مادربزرگت(اون یکی مادربزرگم نه همسر خودشون) زنده بود!!! مادره مادربزرگتم زنده بود، یادش بخیر یه کوه انار خریدم آوردم توی حیاط خلوت موندیم باهاشون چکار کنیم ربش کردیم و..............

من:

 

نتیجه ی اخلاقی: شما بگید!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد نوشت: اونهایی که از فسنجون پدر بزرگ خوردن سالم هستند!!

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/11/20ساعت 23:42 توسط |

همه دوست دارند که به بهشت بروند, ولي کسي دوست ندارد که بميرد!

"جان لوييس"

نوشته شده در سه شنبه 1388/11/20ساعت 7:46 توسط |

ای کاش به جای کارش یکمی هم به من توجه کنه... همه ی زندگیش خونواده ی خودشن... مدام با دوستاشه، پیک نیکهای مجردی، مسافرتهای دوستانه بدون من... اون فقط پدر خوبیه، کارمند خوبیه، حتی مرد خوبیم هست، اما اگه از من که همسرشم بپرسن میگم اصلا شوهر خوبی نیست...

اینها جملات آشنایی برای اغلب خانوم ها و بعضا آقایون هستند(البته آقایون نمونه ی این جملات رو بیشتر در هنگام جر و بحث با خانومشون میشنون!).

حتما دقت کردید که آقایون در ابتدای یک رابطه از هیچ گونه محبت و ابراز علاقه ای به خانومشون کم نمیذارن، انگار یک استعداد ذاتیه، ممکنه بعضی از خانوم ها بگن نه! شوهر من از اولشم از این کارها بلد نبود! باید خدمت این دسته از خانوم ها عرض کنم که:" حتما چیزهایی از این دست بوده که شما رو جذب همسرتون کرده!" چرا؟ چون قوی ترین حس در یک خانوم احساساتشه و چه کسی میتونه وارد قصر وجودی یک خانوم بشه در حالیکه کلید در ورودیشو نداشته باشه؟؟؟ اگه هنوزم فکر میکنید همسرتون از ابتدا نسبت به شما بی احساس بوده اول از همه از خودتون بپرسید پس چرا همسرش شدم؟؟؟!!! در مرحله ی دوم لطف کنید و برای نجات زندگی خودتون، همسرتون و فرزندانتون سریعا به یک مرکز مشاوره ی خانواده مراجعه کنید!

حالا که به این نتیجه رسیدیم که هر دو طرف در ابتدای راه مشترکشون رابطه ای عاطفی با هم برقرار میکنند حالا بیاین با هم به این سوال جواب بدیم که چرا بعد از مدتی این ابراز احساسات فروکش میکنه یا در مواردی به کلی از بین میره؟

حتما به گوشتون خورده که آقایون کلی نگر و خانومها جزئی نگر هستند.دکتر جان گری و دکتر باربارا دی آنجلیس* در کتابهای خودشون به کرات به این موضوع اشاره میکنند.حالا چه ربطی داره؟!

آقایون بعد از مدتی که از ازدواجشون میگذره، یعنی درست وقتی که خودشونو فاتح روح و جسم همسرشون میدونن، تصور میکنند همین که صبح به صبح از خواب بیدار میشن و تا غروب آفتاب به کار و فعالیت مشغول میشن و همینقدر که تلاش میکنند درآمد بیشتر و بیشتری داشته باشند تا زندگی مرفه تری رو برای خانوم و فرزندان رقم بزنند = "دوستت دارم"!

پس غرق در کارشون میشن، ابراز احساسات به شریک زندگیشونو فراموش میکنند، بعضا مسافرت های مجردی و پیک نیک های دوستانه ی (بیش از حد) رو حق خودشون دانسته و پدر خوبی بودن رو = همسر خوبی بودن میدونن!

همون طور که میبینید، آقایون به فکر کلیات زندگی هستند... خونه ی بزرگتر، ماشین مدل بالاتر، وسایل زندگی(بیشتر از نوع برقی!) بهتر و پیشرفته تر... خرج خوراک، پوشاک و تحصیل فرزندان و ...

حالا ممکنه خانوم هایی باشن که بگن شوهر ما این کارها رم نمیکنه! اصلا پولشو برای ما خرج نمیکنه یا اینکه اصلا سر کار نمیره... خدمتتون عرض کنم که همسرتون از هفت دولت آزاد هستند! فکری برای خودتون و فرزندانتون بکنید... مشاوره ی خانواده و بررسی علل روانی چنین مسائلی در این مورد هم راه گشاست...

حالا بریم سر جزئی نگری در خانوم ها... آقایون محترم، به عنوان یک خانوم خدمتتون عرض میکنم:

"بعد از ازدواج از ابراز احساساتتون به خانومتون نکاهید..."

خانوم ها به جزئیات اهمیت فوق العاده ای میدن، به قول همسرم یک تار موی بلوند رو روی کت همسرشون میبینند اما هنگام رانندگی یک درخت تنومند رو نه!!

این ویژگی در خانوم ها ذاتیه و مستقیما با احساساتشون گره خورده.شاید باورتون نشه اما گاهی چند خط ابراز علاقه ی صادقانه ی شما همون کاری رو میکنه که تبدیل سوئیت ۵۰ متریتون به یک خونه ی ۵۰۰ متری...باور کنید.......

اینجا هم ممکنه بعضی از آقایون بگن خوش به حال مردهایی که زن هاشون اینقدر قانع اند! خانوم من که دست از چشم و هم چشمی و توقعات بی در و پیکرش برنمیداره...!

خدمت به این آقایون:، باید در انتخاب همسرتون دقت بیشتری به خرج میدادید! حالا هم دیر نشده ==> مشاوره

یا مثلا خانوم ها طلا و زیور آلات رو خیلی دوست دارن، چون در مرحله ی اول زینته براشون و احساس زیبائی بیشتری میکنند اما باور بفرمائید اگر گرانقیمت ترین و زیباترین جواهرات رو به خانومتون بدید و فکر کنید اونقدر شارژش کردین که تا مدتی به ابراز احساساتتون نیازی نداره سخت در اشتباهید...

اصلا یه راز دیگه در مورد خانوم ها اینه که:

"خانوم ها در اوج های احساسی(چه خوشایند و چه نا خوشایند) به توجه، درک، همدردی و ابراز علاقه ی شما نیاز بیشتری دارند"

دکتر باربارا دی آنجلیس در بخشی از کتاب "رازهایی در باره ی زنان" لیستی از کارهای جزئی اما تاثیر گذاری که آقایون میتونن برای خانومشون انجام بدن رو بیان میکنند، مثالهایی از این اعمال عبارتند از:

- ابراز علاقه ی زبانی و بیان جملات عاطفی مکررا در طول روز

- تماس های کوتاه در طول روز و گفتن جمله ی "دوستت دارم"

- خرید ۱ شاخه گل در هنگام مراجعت به منزل

- نوشتن عبارات عاشقانه برای همسر و قرار دادن آنها در جای جای خانه، کیف پول خانوم، توی کفشش، توی جیب لباسش

- تهیه ی کارت پستال هایی که احساسات خودتون رو در قالب عبارات کوتاهی در اونها بیان کردید

- گوش دادن موثر به حرف های خانوم به خصوص هنگامی که از مساله ای ناراحته( با توجه به این نکته که آقایون گلایه ها و شکایات خانوم رو به خودشون نگیرند! خانوم ها نیاز دارند که افکار منفی شونو و دغدغه های ذهنی شونو برای همسرشون بگن اما چنین چیزی به این معنا نیست که اونها از شوهرشون انتظار دارند که راه حلی برای اون مساله یا مشکل بیان کنند! بلکه فقط باید گوش کنند، باور کنید همین کار ساده بزرگترین راه حله.......)

و...

کمی هم از خلاقیت خودتون استفاده کنید! مطمئنم کارهای جالب بیشمار دیگه ای به ذهن خودتون میرسه. میتونید از خود خانوم هم کمک فکری بگیرید که از چه نوع ابراز علاقه ای بیشتر خوشش میاد و چطور احساس آرامش و امنیت بیشتری در رابطه با شما بهش دست میده.

موفق باشید...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* دو تن از موفق ترین نویسندگان کتاب های روابط زن وشوهر

نوشته شده در دوشنبه 1388/11/19ساعت 11:15 توسط |

اصلا بدونه اون نمیتونم زندگی کنم، نمیتونم بخوابم، همه ی زندگیم شده ، فقط به اون فکر می کنم، همه ش حس می کنم همراهمه، به چیزی جز اون نمیتونم فکر کنم.......
اینها جملاتی هستند که اکثرا یا شنیده اید یا گفته اید و نشان دهنده و بیان کننده ی موضوعات و موارد قابل بحث بسیاری است. در وهله ی اول اگر کسی این حرفها را به شما بزند خواهید گفت از زبان یک عاشق بیرون می آیند و گوینده ی این حرفها به طور حتم عاشق است.سپس با توجه به سن و سال گوینده و میزان پختگیش میتوانید بگویید عشق سطحی دارد یا عمیق (البته این اظهار نظر فاکتورهای دیگری هم میتواند داشته باشد). ولی برداشت دیگری که این حرفها میتوانند در بر داشته باشند اینست که گوینده شان بسیار شدید به کسی احتیاج دارد و سخت کار و زندگی خود را معلول وجود او میبیند و اگر فرد مذکورش نباشد زندگی وی دچار سکته و توقف می شود.
این امر در زندگی تمام متاهلین به نحوی نمود دارد لیکن در جامعه ی ما اکثر مردها و کمی بیشتر از متوسط زنها آن را انکار می کنند. اگر بخواهیم با خود صادق باشیم باید عنوان کرد که دست کم نیمی از  خانواده های موجود در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم تمام این حرفها را مربوط به اوایل ازدواج و بعضا پیش از ازدواج می دانند! عده ای هم اینگونه حرفها را جلف و سبک می دانند و میگویند دیگر از ما گذشته است و اگه ما اینا رو بگیم جوونا چی بگن ( آخه مد شده هر کی ازدواج می کنه فردای روز عروسی خودشو کهنسال میدونه و هر کی مجرده رو جوون) !
ولی باید بگویم تمام این حرفها را به سطلهای زباله ای که شهرداری برایمان سر کوچه ها گذاشته بیندازید( دلیل دارم که این سطلها را گفتم). اینگونه تفکرات که از عهد قاجار وارد فرهنگ ما شده بنیان زندگی ها را بر باد می دهد و نتیجه اش می شود اینکه ۹۰ درصد خانواده ها موفق نیستند.
بایستی برای مبارزه با اینگونه تفکرات موضوعاتی را مدنظر قرار دهیم :
در اوایل ازدواج مرد و زن به دنیایی متفاوت با آنچه دیده و لمس کرده اند برخورد می کنند و این به نوبه ی خود باعث جذابیتی دو چندان برای هر دو طرف است. این جذابیتها در در اوایل ازدواج قاعدتا ً زیادترند و زن و مرد را به هم جلب میکند، پس از مدتی مرد می بیند آن زن کاملی که همه چیزش زیبا بود و پرستیدنی، فرق کرده و دیگر آنطور نیست و زن میبیند مردی که آنقدر به او علاقه داشته و کوچکترین کارها و رفتارهایش را بها میداده فرق کرده و دیگر مثل سابق نیست. اینجا به مبحث مهندسی خانواده برخورد می کنیم که خود جای بحث مفصل دارد و در طی آن خواهید دید چگونه یک زن و شوهر پس از گذشت  سالهای متمادی هنوز مانند روز اولی که همدیگر را دیدند، دوست دارند و بر عشقشان روز به روز افزوده تر می شود.
حقیقت امر اینست که نه زن تغییر کرده و نه مرد، و مشکل فقط و فقط از ناآگاهیست، همین و بس.
 آقایان ِ مخاطب این وبلاگ، باید بدانید نیمی از این زندگی مشترک که تشکیل داده اید در دستان شماست و باید مانند باغبان از آن حراست کنید تا به بار بنشیند. زن در جایگاه همسری همیشه نیاز به یگانه بودن دارد و این امر تنها از طریق شوهر می تواند به او به معنای واقعی ابراز شود، باور کنید فقط اگر شوهر به زنش نشان دهد و بگوید او تنها کسی است که در موردش فکر میکند و بخاطر او به زنهای دیگر نگاه نمی کند و او خوش هیکل ترین و زیباترین زن جهان از دیدگاه وی است یا بگوید اضافه کاری می کنم تا برایت فلان چیز را بخرم یا این شاخه گل تقدیم به سیندرلای من یا عزیزم بین دوستانت بهترین و تکی چنان شور و تعهدی در  خانم ایجاد می کند که قابل وصف نیست و نیز اگر کمی غر نزند و به حرفهای زن گوش دهد و اظهار نظر نکند و ایراد نگیرد و اخم نکند و جلوی فامیل و دوست و آشنا از همسرش دفاع کند و به او حق بدهد دیگر نور علی نور است .
خانم ها هم از این وادی جدا نیستند ، وظایف شما هم کمتر از آقایان نیست،
 خانم اگر به شوهر اعتماد به نفس دهد و به وی اطمینان دهد که به او اعتماد دارد و هر تصمیمی بگیرد پشتش است و اگر بگوید افتخار می کنم بچه های تو را مادری کنم و جلوی فامیل از او حمایت کند و بگوید میدانم کمی فشار مالی داری برای همین چیزهای غیر ضروری را نمیخواهم بخری و کمی با او خلوت کند و در زمانی که خسته است با او همدردی کند و تنهایی اش را بهم نزند و درحین حرف زدن کمی نفس بکشد(!!) همه چیز تغییر می کند همه چیز بهتر می شود، این موضوعات دروغ و افسانه نیست، وافعیت است ، میدانم از نصیحت کردن بیزارید و هر روز از پدر و مادر گرفته تا دوست و غریبه شما را نصیحت می کنند و شما در دلتان میگویید «بله» بگویم تا زودتر تمامش کند ولی این حرفها را از یک دوست بشنوید.
باید بدانید و قبول داشته باشید و ایمان داشته باشید شما به همسرتان وابسته بوده اید که عاشقش شدید و با او پایه های یک زندگی را گذاشتید و هنوز هم هستید که دارید این مطلب را تا اینجا میخوانید!
وابستگی به همسر و خانواده از مقدس ترین وابستگی هاست و اصلا هم چیز بدی نیست اگر تاکنون بر آن سرپوش میگذاشتید دیگر بس است ، تمامش کنید...
ولی یادتان باشد با همه ی این اوصاف شما از دو جنس مخالف با دو دید متفاوت هستید و هرگز نباید سعی کنید این دیدگاههای متفاوت را از بین ببرید، شما یک مرد ( یا زن ) هستید و همسرتان با تمام خصوصیاتتان شما را قبول کرده است ، همانطور که در اول ازدواج بی عشقتان نمی توانستید زندگی کنید اکنون و در آینده هم نمی توانید، پس بهتر است آن چهره ای ازخود که در آن روزهای گرم و آتشین اول داشتید را دوباره احیا کنید ، آن وجهه هنوز در شما وجود دارد ، سعی کنید آن را بازیابی کنید،
عده ای می گویند " آن روز ها آن حرفها را میزدم ولی الان بیشتر کار می کنم تا درآمد بیشتری داشته باشم و برای همسرم خرج کنم" یا عده ای دیگر میگویند" آن زمان سرمان داغ بود و نمیدانستیم زندگی چقدر سختی دارد الان من سخت کار می کنم تا سختیهای بی پولی به همسرم فشار نیاورد" حرفهای قشنگی است ولی باید در جواب این عده بگویم :

                                   خوشبختی را داخل خانه جستجو کنید نه خارج آن

یادتان باشد تمام همسران به هم وابسته اند و در عین این وابستگی دارای دیدگاههای مستقل اند، زن و شوهر استقلالی وابسته به هم دارند ، تا زمانی که در کنار همسرتان با دیدگاههای متفاوت زنانه اش  ( یا مردانه اش ) فرار نگیرید استقلال ندارید.

پس بیایید کنار هم ،با هم باشید، همسران خوب یعنی زن خوب و شوهر خوب ، این مطلب را به همسرتان بدهید تا بخواند،
اگر میخواهیم کشوری قوی و آباد داشته باشیم باید جامعه ای موفق داشته باشیم و چنین جامعه ای بوجود نمی آید مگر با ساختن خانواده هایی موفق و چنین خانواده هایی به ظهور نمیرسند مگر با زنها و شوهرهایی فهیم که برای پیشرفت پیوند زناشوییشان دائما در حال کوششند.
 راستی  میدانید چرا سطلهای زباله ی شهرداری را مثال زدم ؟ چون زمان گذاشتن زباله در این سطلها هر شب ساعت ۲۱ است ! یعنی تمام نباید ها را هر روز دور بیندازید، جدی می گویم تمام کارهایی که در قبال همسرتان باید بکنید و تمام آنچه نباید را هر روز باید در ذهن و در برخورد با او مرور کنید. اینطور نباشد که ماهی چند روز آنطور که باید باشید شوید و دوباره همان بحثهای سرد همیشگی...

نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/15ساعت 16:48 توسط |

آرزوهات رو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه ...

 

 خدا یادش نمی ره ولی تو فراموش می کنی چیزی که امروز داری ،

 

 آرزوی  دیروزت بود ...

نوشته شده در شنبه 1388/11/10ساعت 2:21 توسط |

دیروز باز هم با استاد جان استثناییم کلاس داشتم، باورتون نمیشه ولی این استاد و این کلاس، استثنایی ترین موردیه که توی بیشتر از ۱۶ سال درس خوندنم توی مدرسه و دانشگاه و آموزشگاه زبان و کلاسهای فوق برنامه و... داشتم.راستش ترم پیش که همین کلاس رو افتادم خیلی ناراحت شدم، اما حالا با تجربیات جدیدی که دارم ازش کسب میکنم، خیلی هم خوشحالم که ترم پیش افتادم!(اینم خودش درس زندگیه... گاهی ما از چیزهایی ناراحت میشیم که اتفاق افتادنشون به نفعمونه و گاهی از وقوع اتفاقاتی خوشحال میشیم که بعدا میبینیم به ضررمون بوده)

اینم بگم که برخلاف چیزی که ممکنه فکر کنید من با این استاد گرام ۱۸۰ درجه اختلاف نظر و عقیده دارم! اما احساس میکنم هردومون داریم از نظریات هم بهره میبریم،مسالمت آمیز...!Gemini

خلاصه اینکه دیروز دلمو زدم به دریا و نظرش رو در مورد "عشق" پرسیدم که پاسخی که داد  منجر شد به بازگو کردن شخصی ترین مسائل زندگیش...

خانم فریزر(چون نمیتونم اسم اصلیشونو بگم این بهترین نام مستعاره، به نوشته های پیشین مراجعه کنید!) گفت که در سن ۲۰ سالگی با عشق پر حرارتی ازدواج کرده، اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیده بوده که نه عاشق همسرش، بلکه عاشق مردی رویایی بوده که تو ذهنش از همسرش ساخته بوده... اینو که گفت با همه ی وجودم درک و لمسش کردم.......

راستشو بخواین اعتراف میکنم که من هم -مثل بیش از ۹۵٪ افرادی که ازدواج میکنند(دلم نیومد بگم ۹۹٪ !!)- مدتها شیفته ی تصویر و شخصیتی که تو ذهنم از همسرم ساخته بودم شده بودمheartshape1.gif : 46 par 30 pixels.... همسرم رو نمیدونم، خودش باید بگه که اون چه تصوری از من داشته. دلیلشم واضحه، چون ما تمام سالهای عمرمون(پیش از ازدواج و حتی بعدش) به دنبال موجودی دوست داشتنی هستیم که ما رو از صمیم قلبش درک کنه و مطابق معیارهامون باشه، اولین کسی رم که میبینیم چشمه هایی از این وجوه رو داره خودمون بقیه ی موارد دلبخواهمون رو بهش تعمیم میدیم! حتما متوجه منظورم میشید، چون اگه برای خودتون پیش اومده باشه حتما لمسش کردین.

حالا وای به حال روزی که کم کمک نقاط تفاوت و عدم تفاهم آشکار بشن...! اون وقته که مثل خانم فریزر ما که به اصطلاح عشق(اونم از نوع مجازیش) چشمشو کور کرده بود،بعد از مدتی دستگیرتون میشه که ای وای................................چه کلاهی سرم رفته...تا حدی که شروع میکنید به بد و بیراه گفتن به زمین و زمان و نا امید شدن از جهان و مکان!

در این زمانه که بعضی ها(بیشتری ها) کلا منکر عشق میشن deniedsmile.gif : 173 par 52 pixels.و بی خیال احساسات و نیازهاشون درگیر روزمرگیهای زندگی... عده ای تلاش میکنن که این عشق رو ترمیم و زنده کنن(و به اصطلاح من شروع میکنن به CPR کردن عشق!!) عده ی دیگه ای تصمیم میگیرن که عشقشونو یه جای دیگه پیدا کنن، بعضی ها مثل مادر خودم عشق خودشونو وقف بچه هاشون میکننconnie_43.gif و غرق اونها میشن (البته منکر زیبایی و لزوم عشق مادری نیستم،اما اینی که میگم خیلی جای بحث داره حتما در آینده بهش میپردازیم که افراط در توجه به بچه ها و متعاقب اون کم توجهی یا بی توجهی به رابطه ی زناشوئی چه آثار فوق مخربی داره)، عده ای فکر جدایی به سرشون میزنهdontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.، و عده ای بدترین راه...خیانت به همسرشون....... و تعدادی هم دچار افسردگی و سرخوردگی با درجات مختلف میشنgirl_cray2.gif و حتی ممکنه به خود کشی و امثالهم فکر کنن که این هم از بدترین راه هاست.

خلاصه اینکه بیاین با خودمون صادق باشیم، شما، شمایی که داری این مطلب رو میخونی، چقدر با خودت و شریک زندگیت صادق بودی؟

از خودم شروع میکنم،

من و همسرم  یه عشق ۵ ساله رو تجربه کردیم... خیلی پستی و بلندی داشتیم، خیلی...........

به دلایلی ۲ سالشو کاملا از همدیگه دور و بی خبر بودیم(خودمون با توجه به شرایطمون تصمیم گرفتیم که از هم دور باشیم)، این دور بودن نه از روی بی احساسی بود و نه بی اطلاعی... به خدا اونقدر بهمون سخت گذشت که هر دومون بیمار شدیم) حالا شما حساب کنید که ۲ سال با فکر و خیال کسی زندگی کردن ممکنه چه بلایی به سر یه رابطه بیاره.......smileyskull.gif : 43 par 55 pixels.

طوری که بعد از ۲ سال طاقت رویارویی به عشق دیرنمو نداشتم... میترسیدم با کسی مواجه بشم که اصلا نمیشناسمش...، متعاقب اون میترسیدم خودم هم اونقدر عوض شده باشم که.............

یه حقیقت دیگه ای که میخوام براتون بگم (وقبلا با همسرم هم در میونش گذاشتم) اینه که من تو رابطه م با همسرم خیلی بالا و پائین داشتم، یعنی ۲ بار به کل منصرف شدم، فکر کردم شاید به درد هم نخوریم ـالبته اون زمان به نوعی در مرحله ی سبک سنگین کردن های انتخابم بودم که خیلی هم طول کشید...چیزی در حدود ۳ سال- اما حالا خیلی خوشحالم که این مدت با قضیه دست و پنجه نرم کردم، همین باعث شد که اون تصویر خیالی که گفتم از شریک زندگیمون میسازیم به تصویر واقعیه همسرم تبدیل بشه... یعنی اینکه الان من میدونم همسری دارم که مثل من انسانه، خوبی ها، نقاط قوت و حتی ضعف هایی داره و جایز الخطاست...این شناخت باعث میشه که در کنار عشقی که به هم داریم، اشتباهات احتمالیمون بهمون ضربه های جدی نزنن(ان شا الله) چون میدونیم که طرفمون ضعف هایی هم داشته که این مساله هم جزو همون بخش وجودیشه و مهم اینه که ما این انسان رو با همه ی ابعاد وجودیش پذیرفتیم...

یادمه همسرم وقتی که برای اولین بار بهم پیشنهاد ازدواج داد گفت که خوبی ها و بدی هایی داره و این حرفش تاثیر خیلی خوبی روی من داشت، اینکه این انسان میدونه که ممکنه خطاهایی هم داشته باشه پس از خود راضی نیست!(آفتی که خیلی هایمان داریم) و از من خواسته بود که با چنین شناختی انتخابش کنم...

چه خوبه که موقع معرفی کردن شخصیتمون به طرف مقابلمون، حقیقت وجودیمونو بهم نشون بدیم، حتی از نقاط ضعفمون براش بگیم(البته شریک زندگیمون باید جنبه شو داشته باشه و بدونه که خودش هم عیوبی داره) من حتی لیستی از عیبهام و عادت هایی که احساس کردم ممکنه برای همسرم آزار دهنده باشه بهش ارائه کردم! مثلا گفتم که با صندل روی فرش راه میرم و ممکنه تق تق اش آزارش بده یا اینکه وقتی موهامو میشورم مدت زیادی طول میکشه که با سشوار خشکش کنم و این صدا ممکنه اذیتش کنه و....

جای مطرح کردن این مسائل هم بعد از یه شناخت اولیه باشه بهتره، زیاد به تعویق نندازینش تا طرفتون یه تصویر رویایی تو ذهنش بسازه! عجله کنید، همین امروز شرایطی رو فراهم کنید که در باره ی اصلیتهای وجودیتون با هم گفتگو کنید و تصویری که از هم دارید رو ترمیم و به واقعیت نزدیکش کنید...

موفق باشید!

نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/08ساعت 11:20 توسط |


شروع کردیم..... چه کنیم که عشق و زندگیمان پایدار بماند؟
اول جوابش برایمان خیلی پیچیده بود ولی کم کم ساده شد.....که بهتان می گوبم.
مهمترین چیزی که باید در زندگی مشترک به آن توجه کرد این است که شما با همسرتان اختلاف دارید منظورم این نیست که با هم دعوا دارید، منظورم این است که هرچقدر بالا و پایین کنید هر چقدر عاشق هم باشید هر چقدر هم را بخواهید و جز هم چیزی نخواهید هر چقدر بخاطر هم همه ی سختی ها را تحمل کنید باز هم یک زن و یک مرد هستید . دانستن این موضوع بسیار بسیار در زندگی کمکتان می کند که بهتان می گویم!
چیزی که تحت عنوان تفاهم مورد استفاده قرار می گیرد در فرهنگ عامیانه به داشتن وجوهات مشترک تعبیر میشود یعنی مثلا شما و همسرتان یک غذا را دوست دارید یک فیلم را دوست دارید یک رنگ را دوست دارید یک کتاب، یک گل و خیلی چیزهای دیگر  که مطمئا خودتان بیشتر میدانید،این تعریف اشتباه است. نمیگویم چنین وجوهات مشترکی خوب نیست، خیلی هم خوب است ولی نباید تعریف وجه مشترک رو با تعریف تفاهم اشتباه کرد. حالا به این مثال توجه کنید :

علی : سمیرا چه غذایی بخوریم؟ کدوم رستوران؟
سمیرا: هر چی تو بخوری،کبابی اونطرف خیابون چطوره؟
علی: قربونت بشم که اینقدر خوبی، من میگم بریم جلوتر دو تا چهار راه دیگه یه رستوران هست منم تا اونجا این مغازه ها رو نگاه کنم ببینم رم ۵۱۲ مگ چنده، باشه؟
سمیرا: باشه ....هر چی آقامون بگه.....رم ۵۱۲ بخریمم خوبه
   "    : علی این لباسا رو نگاه کن ، رنگه بنفششو دوست داری؟
علی : آره، خوبه
سمیرا: دقیقا مثل من، خیلی قشنگه ، حتما میخرمش....علی خیلی خوشحالم که تفاهم داریم


و این دیالوگ :

مریم: حسین  من میگم بریم در بند
حسین : دربند نه..... بریم  پارک جمشیدیه
مریم: پارک جمشیدیه؟.........باشه ولی بریم بالا، باشه؟
حسین : باشه هر چی خانوم بگه
مریم : قربون شوهرم بشم که اینقدر باهام تفاهم داره
حسین : چوب کاری نکن دیگه!

در دو صحبت بالا به نظرتان کدام زوجها تفاهم داشتند کدام دو تا نداشتند؟
اجازه  بدهید قبل از جواب به این سوال تفاهم را معنی کنیم، تفاهم از فهم می آید و در زندگی مشترک به معنی درک متقابل هست، یعنی چه ؟ یعنی اینکه بتوانید همسرتان و نیازهایش را بشناسید و با توجه به این دانسته ها به نیازهایش پاسخ بدهید. ساده تر بگویم؟ یعنی ابعاد شخصیتی همسرتان را درست بشناسید تا راحتتر درکش کنید. وقتی این اتفاق بیفتد دیگر نه حرف زدنهای همسرتان برایتان دردناک میشود، نه سکوتش غیر قابل تحمل، حتی راحتتر می توانید به هم آرامش بدهید........گفتم آرامش بد نیست یک گریزی اینجا به آرامش داشتن دو طرفه بزنم ، همیشه برای بیشتر زوجهای جوان داشتن آرامش یعنی داشتن ماهی یکی دو تومن درآمد و یک خانه ی ویلایی و وقت باران نشستن کنار شومینه اش روی یک صندلی راک ( از اینا که عقب جلو میشه میدونین کدومارو میگم دیگه؟!)  یا دغدغه ی هیچ موضوعی را در زندگی نداشتن، برای آن دسته از عزیزانی که آرامش را اینطور تعریف می کنند ( همه بیشتر دومی رو میگن!) باید بگویم لطفا بمیرید! توهین نشودها ، ولی داستان اینطوریست که تنها کسی آرامش مطلق دارد ( بالظاهر البته!)  که مرده باشد....تمام شد رفت،
یک اندرز برادرانه بدهم ،

هیجوقت آرامش را در چیزی غیر از یک رابطه مستحکم و عمیق با همسرتان جستجو نکنید

اگر اعتقاد دارید رابطه ی زناشوئیتان اینطوری نیست، کاری ندارد که، درستش کنید، بسازیدش، یادتان باشد یک رابطه ی زناشویی موفق بهتر از بزرگترین انقلابات و حکومتهای موفق است...
بحث آرامش را اگر باز کنم خودش یه پست مفصل میشود ( شایدم چند پست) حتما این کار را میکنم، چون خیلی موضوع مهمی است.
برویم سر تفاهم، دانستن ابعاد شخصیتی همسر هم کار پیچیده ایست هم ساده! هم سهل الوصول است هم سخت، البته هر کاری یک راهی دارد که اگر عمری بود و خدا کمک کرد در این وبلاگ همه چیز را برایتان توضیح میدهیم.
نکته ی اول : هیچوقت فکر نکنید همسرتان مثل شماست.یکی از خزعبلترین و بیخودترین فکرهای عالم این است که فکر کنید یک زن و یک مرد روحیات یکسانی دارن، هرگز هرگز هرگز این فکر را نکنید اصلا چنین چیزی را فراموش کنید ، چنین موضوعی اصلا و ابدا وجود ندارد ، ببینید چقدر تاکید می کنم، اصلا فکر نکنید زن یا شوهرتان مثل شماست، این موضوع را الان که دارید میخوانید خیلی ها میگویند خسته نباشی اینو که خودمونم میدونستیم، بله خیلی چیزها رو همه مان میدانیم ولی......
حقیقت این است که زن و مرد از دیدگاه فیزیولوژی دارای تفاوتند و این باعث میشود به دلیل تفاوتی که در خلقت دارند دنیا را از زوایای مختلفی ببینند ، ( البته یادتون باشه استثنا در همه جا و در همه ی زمینه ها وجود داره ولی درصدش کمه) . خانمها دنیایی دارند توام از با هم بودن و شریک شدن و بسیار در میان گذاشتن و آقایان دنیایی دارن قدرت گرا ( نه به معنای بادی بیلدینگ) که باید خودشان دست به کار بشوند و گلیم را بکشند بیرون، در زندگی مردانه خیلی وقتها مردها از در میان گذاشتن مشکلاتشان با هم خودداری میکنند و زنها باید با هم باشند و مشکلاشان را بهم بگویند، در حین حرف زدن فکر کنند و ....
زندگی مشترک یعنی شناختن این تفاوتها، اشتباه نشود ، ما عاشق همین تفاوتها میشویم ولی ندانستن دقیقشان باعث میشود فکر کنیم " همسرم اونی که فکر می کردم نبود"، تفاهم یعنی بدانید که زنتان الان وقتی میگوید" بریم کبابی اونطرف خیابون" یعنی عزیزم خیلی گرسنه ام دیگه نای راه رفتن ندارم و زمانی که دارد با شما با این وضعیت راه می آید دارد سختترین کار دنیا را به سختی تحمل می کند و وقتی میگوید رنگ این لباسو دوست داری؟ توقع دارد یا بشنود " آره عزیزم دیدنت تو این لباس خیلی معرکه ست" یا اینکه "بد نیست ولی این یکی واقعا بهت میاد توش برام مثل یه حوری میشی !"
تفاهم یعنی اینکه بدانید شوهرتان وقتی از سر کار بر میگردد نیاز به جایی دارد که همه ی مشکلات روزش را خاک کند و به هیچ چیز جز استراحت فکر نکند و در این موقع بهترین کار اینست که در حالی که یک لیوان آب میوه یا چایی به او می دهید  بگویید " عزیزم خسته ای؟ یه حرف مهمی دارم که بعد از اینکه خستگیت در رفت بهت میگم، اگه خواستی زودتر بگم بگو"  یا در جایی دیگر بگویید   "اهمیت نمیدم که فامیل چی میگن، اصلا برام مهم نیست، جدی میگم، مهم تویی که به تواناییات اطمینان دارم بقیه برن به درک"
این چیزها مهمل نیستند، ما تجربه کردیم ، واقعیست، فقط یادتان باشد کارها و حرفهایی که اینجا بیان میشوند به این معنی نیست که در رابطه تان سیاست بازی کنید و ازشان بصورت تصنعی استفاده کنید،آنچه از دل براید لاجرم بر دل نیشیند، یه دوستت دارم ساده اگر از ته دل نباشد از صد تا فحش بدتر است، ولی گفتنش به تنهایی اگه از ته دل باشد از بهترین هدیه ها هم ارزشمند تر خواهد بود، یادتان نرود ، تفاهم یعنی به یک نقطه ی مشترک رسیدن نه یک نقطه ی مشترک داشتن، عزیزان، بیشتر خانواده هایی که عروس و داماد را روز خواستگاری تنها میگذارند تا باهم صحبت کنند بعدش می آیند میپرسند تفاهم دارین؟ اشتباه می کنند ، تفاهم رو باید و باید در زندگی بوجود آورد، و هرچه زودتر بهتر......باور کنید.....همین امشب.....کمی کوتاه اومدن و خود را جای دیگری گذاشتن.....و دیدن یک برنامه ی تلویزیونی با هم، در کنار هم .......با گاه گاهی نگاه به هم و دیدن یکدیگر از دیدگاه هم.....مطمئن باشید جواب میده......
راستی فهمیدین کدوم دوتا تفاهم داشتن دیگه؟!

نوشته شده در سه شنبه 1388/11/06ساعت 20:57 توسط |

ما تو وبلاگمون هم بحث های کاملا جدی و منطقی داریم(در صورتی که به مشورت نیاز دارید اگه کمک فکری از دستمون بر بیاد دریغ نمیکنیمwagfinger1.gif : 33 par 25 pixels.) و گاهی هم زنگ تفریح داریم!

اینم از اولیش...:

براي خوشحال كردن يك زن ،يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد :

1. يك دوست

2. يك همدم

3. يك عاشقromanticdin.gif : 56 par 22 pixels.

4. يك برادر

5. يك پدر

6. يك استاد

7. يك سرآشپزSmiley from millan.net

8. يك الكتريسين

9. يك نجار

10. يك لوله كش

11.. يك مكانيك

12. يك آچار فرانسه

13. يك متخصص مد

14. يك متخصص چيدمان داخلي منزل

15. يك متخصص بيماري هاي زنان

16. يك روانشناس

17. يك دافع آفات

18. يك روانپزشك

19. يك شفا دهنده

20. يك شنونده خوبPeppy

21.. يك سازمان دهنده

22. يك پدر خوب

23. خيلي تميزshowersmile.gif : 41 par 51 pixels.

24. دلسوز

25. ورزشكار

26. گرمxspace_goldshine.gif : 34 par 31 pixels.

27. مواظب

28. شجاع

29. باهوش

30. بانمك

31. خلاق

32. مهربان

33. قوي

34. فهميده

35. بردبار

36.. محتاط

37. بلند همت

38. با استعداد

39. پر جرأتGun Touting

40. مصمم

41. صادق

42. قابل اعتماد

43. پر حرارت

بدون فراموش كردن :

44. تعريف كردن مرتب از او

45. عشق ورزيدن به خريد

46. درستكار بودن

47. بسيار پولدار بودن

48. تنش ايجاد نكردن براي او

49. نگاه نكردن به بقيه دختران

و در همان حال، شما بايد :

50.. توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد

51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش

52. اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود.yodelsmiley.gif : 105 par 99 pixels.

بسيار مهم است :

53. هيچگاه فراموش نكنيد :

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي كه او مي گذارد

چگونه يك مرد را خوشحال كنيم:

1. تنهاش بذاريد.... laugh2.gif : 19 par 20 pixels.

 

نظر شما چیه؟!

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/11/06ساعت 20:2 توسط |

من حدودا ۶ سال و نیمه که به صورت پیوسته زبان انگلیسی رو دنبال میکنم، تو این مدت اساتید مختلفی داشتم، اما این ترم آخری به یه استاد جالب برخوردم! Yah

روش کارش اینطوریه که بیشتر وقت کلاس رو به صحبت کردن بچه ها با هم اختصاص میده، از روح و جن و پری گرفتهsmileyskull.gif : 43 par 55 pixels. تا ازدواج!

از اونجایی که بیشتر بچه ها تو سن ازدواج هستن، صحبت در این باب حال و هوای خاص خودشو داره...

برم سر اصل مطلب؛

امروز، استاد جان ما(که بسیار شبیه خانم فریزر، معلم دوست داشتنی و استثنایی کارتون زیبای سفرهای علمیه!) گفت که دانشگاه آکسفورد طی تحقیقی که ۱۰ سال به طول انجامیده، آمار عجیبی رو در مورد شانس یک ازدواج ایده آل تهیه کرده که میگه: احتمال اینکه یک زوج ایده آل بتونن میون جمعیت کره ی زمین هم دیگه رو پیدا کنن ۱ در ۲۷۵۰۰۰  مورده!!!!!!!

 

پ.ن۱:این آمارو در راستای مطلبی که در ابتدای پست قبلی بهش اشاره کردم براتون آوردم.

پ.ن۲:حالا خودتون راجع بهش قضاوت کنید!

نوشته شده در شنبه 1388/11/03ساعت 23:30 توسط |

ای که با نامت جهان آغاز شد،

دفتر ما هم به نامت باز شد...

 

شاید شنیده باشید که میگن اینکه دو نفر میون بیش از ۶ میلیارد آدمی که روی کره ی زمین زندگی میکنن، همو پیدا کنن و به نقاط مشترک و تفاهم برسن یه معجزه ست!

من و همسرم با تمام وجود این معجزه رو درک کردیم...

اشتباه نکنید! ما نه با یه نگاه عاشق هم شدیم و نه عشق کورمون کرد و منطقمون رو سرکوب... نه! ما راه درازی رو طی کردیم که خودش هزار و هشتصد و خورده ای شب داستانه...!pinkhandcuffsf.gif : 43 par 32 pixels.

به خدا شب به شبشو شمردیم،بماند...و تمام سعیمون این بود که لحظه ای به خطا نریم و گرفتار دامهایی که سر راه یک دختر و پسر جوونه نشیم،هر چی باشه  آدمیزادیم...

تو این چند سالی که با دهکده ی جهانی آشنا شدم کلی سایت و وبلاگ رو زیر و رو کردم، به عنوان یه خانم (کنجکاو و اهل تحقیق!sherlocksmile.gif : 52 par 40 pixels.) در مورد هر مساله ای که بهش برمیخوردم، علمی، اجتماعی، روانشناختی، مذهبی، هنری و... مطالعه و تو اینترنت سرچ میکردم؛ در این میون با توجه به اینکه تو سنی بودم که باید برای تشکیل زندگی مشترک خودمو آماده میکردم سری هم به وبلاگهایی میزدم که زوجهای جوون برای خودشون درست کرده بودند و سعی میکردم که از تجربیات خوب و بدشون درس بگیرم و حتی در رابطه با خودم و همسرم به کار میبرمشون.

متاسفانه باید بگم که در این میون به وبلاگهایی برخوردم که نشان از کج راهه هایی میداد که مقصدش نا کجا آباد بود... نمونه ش وبلاگ لیلی و مجنونی که اولش با هزار و یک جور قربون صدقه شروع شد(طوری که توی ۲ خط ۲۰ تا کلمه ی عاشقونه بهم رد و بدل میکردن!!) و آخرین پستشون "طلاق" بود...مهری که نوشته بودن به زودی روی صفحه ی شناسنامه هاشون خواهد نشستdeniedsmile.gif : 173 par 52 pixels....و با خوندن این پست چقدر متاسف شدم...

در این میون وبلاگهای خوبی هم بودن که نشان از محبتی عمیق بین دو انسان میدادن...

در هر حال به گفته ی همسرم الان اینجاییم تا خاطراتمونو براتون بگیم و تجربیاتمونو در اختیارتون قرار بدیم......
تجربیاتی تو زندگی مشترک که هر زن وشوهری
باید بدونن تا زندگانی کنند نه زنده مانی...

نوشته شده در جمعه 1388/11/02ساعت 0:31 توسط |

به نام خدا شروع می کنیم...
خودمون دیدیم و راه افتادیم ..... هیچی نداشتیم .... هیچکسم نمیتونست کمکی بکنه..... خودمون کشف کردیم، پیدا کردیم و ساختیمش......
خیلی گشتیم تا پیدا کردیم........حالا میخوایم چیزایی که کشف کردیمو بهتون بگیم تا شما هم خودتون بسازینش....
تو این مسیر خیلی عذاب کشیدیم.....مریض شدیم....سالها همو ندیدیم.....ولی الان اینجاییم و با هم داریم تجربیاتمونو در اختیارتون قرار میدیم......
تجربیاتی تو زندگی مشترک که هر زن وشوهری باید بدونن تا زندگانی کنند نه زنده مانی...
نوشته شده در پنجشنبه 1388/11/01ساعت 21:17 توسط |


آخرين مطالب
» ازدواج دیرهنگام چه آثار نامطلوبی را در جامعه می‌گذارد؟
» جسم هرزه هزاران بار مقدس تر از روح هرزه است؟!
» آمادگي براي ازدواج؟!
» پندها و درسهاي خانوادگي
» انا لله... (اصلاحیه: یک خبر کذب!)
» اثبات عاشقي
» ما و الگوی زندگیمان حضرت زهرا!
»
» ماه ربیع الاول
» درس زندگی 15
Design By : Pars Skin