یک زن و شوهر

ما زن و شوهری هستیم که تصمیم گرفتیم تجربیات وخاطراتمونو با شما قسمت کنیم

گاهي وقت ها ميون وبلاگهاي آپ شده

يا بر حسب اتفاق

گاهي وقتا تو خيابون، مترو، سركار، دانشگاه و...

مسائلي از جوانان امروز ميبينم كه تا ساعت ها و حتي روزها نميتونم هضمشون كنم...

 

دختر خانوم ها متاسفانه خيلي ارزشهاي خودشون رو ناديده گرفتن. به خدا يه وقتايي از حماقت عده اي شون خنده م ميگيره! از اين كه جنس مردهاي اطرافشون رو نميشناسن! حتي عاشقان به اصطلاح سينه چاكشون رو!! جالبه كه ۹۹/۹۹ ٪ دختر خانوم هاي امروزي اين ادعا رو دارن كه خوب مردها رو ميشناسن!  خييييييييييلي خوب! خيلي بهتر از مادرهاشون و پدرهاشون و ..... و ميدونن دارن چه كار ميكنن و طرفشون با بقيه زمين تا آسمون فرق داره! باشه!باشه... شما ميشناسيد!  شما عقل كل! بريد تا انتهاي عشق هاي پوشالي و بازيچه شدن به دست آقايوني كه از بازيچه قرار دادن شما كيف ميكنن و لذت ميبرن و در عوض كل زندگي و عصمت و حياي شما رو ازتون ميگيرن... شانس يك ازدواج موفق رو، شانس همسري خوب داشتن رو، شانس مادر شدن رو، آرامش داشتن رو و........ عشق واقعي رو...

 جالبه كه هيچ آقا پسري و هيچ مردي نمياد بگه من تو رو بازيچه كردم! شايد واقعا هم خودش متوجه نباشه داره چه ميكنه! ضمير نا خودآگاه چير خطرناكيه... خييييييييلي خطرناك! ضميري كه بعد از چند ماه يا ۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹ و... سال به خودش مياد و به دوست دختر -جديدا اصطلاح نامزد بيشتر به كار ميره!- چندين و چند ساله ش ميگه كه: من از اولش هم قصد ازدواج با تو رو نداشتم!!!!!  خالي از لطف نيست خوندن ماجراي اين دوست پسر 8 ساله!

متاسفانه توهم عشق هم مساله ي خطرناك ديگه ايه كه بيشتر براي دختر خانوم ها اتفاق ميوفته. باورتون نميشه كه بعد از ازدواج خودم چقدررررررررررر به توهم هايي كه زده بودم پي بردم و خنديدم! دوستانم هم همينطور! بعد از ازدواج توهم ها كم كم آشكار ميشن... آقا پسر آفلاين سند تو آل ميزنه، دختر خانوم به خودش ميگيره! پسره تيپ ميزنه براي يكي ديگه! دختر خانوم باز به خودش ميگيره! پسره از روي مرام كمك يه خانوم يا دختر خانوم ميكنه، خانوم فكر ميكنه كه طرف عاااااااااشق چشم و ابروش شده و... شب موقع خواب خودشو تو لباس عروسي كنار اون آقا پسر تصور ميكنه! بماند...

اين از قريب به اتفاق دختر خانوم هايي كه تو جامعه ميبينم! ميدونم دلشون پاكه، نيتشون خيره! اما........

حالا يه عده ي ديگه اي كه جديدا بيشتر به تورم خوردن، واقعا قبيح شدن... وبلاگ ميزنه با نامهايي كه مرد و زن رو جذب ميكنه! وقتي ميري توش حالت تهوع ميگيري از اينكه يه دختر، يك دختر -يا حتي يك زن گاها حتي با وجود داشتن همسر!- بتونه اين همه بي حيا باشه... بتونه با وقاحت تمام از خاطره هاي ... خودش با مردهاي هرزه بگه، علنا از اعتيادش و خماريش بنويسه و...

ميدونه طرفش، همكارش، همسايه ش، متاهله، زن داره، بچه داره، زنشو دوست داره، زندگي آرومي داره، اما وقيحانه به پر و پاي مرد ميپيچه، اغواگري ميكنه، به هزار ترفند طرف رو ميكشونه طرف خودش، حتي اگر شده با مظلوم نمايي، با اشك و آه، گاهي حتي با تهديد!!! گاهي با محبت هاي دروغين و افراطي و... -جالبه بيشتر اين گروه دختركان و زنها، هدفشون نه عشقه و نه كسب آرامش و ازدواج و... بلكه ميخوان از آقايون انتقام بگيرن! از همه ي مردها! چرا؟ چون دوست پسرشون، شوهر سابقشون بهشون خيانت كرده! معتاد بوده، زندگيشونو تباه كرده... حالا اينا ميان به بهاي تخريب زندگي يه زن ديگه كه با كلي اميد و آرزو ازدواج كرده، به بهاي دربه دري فرزندان يك خانواده و حتي درگيري و تشويش چند خانواده! انتقام از دست رفته هاي خودشونو بگيرن...- چقدر دلم ميسوزه از ارزش و قدري كه تك تك اين دخترها و زن ها داشتند اما حالا...

خب حقيقت اينه كه فقر و فساد و اعتياد و... به طول و عرض تاريخ قدمت داره. ولي چرا يك دختر...؟

مگر غير از اينه كه يك دختر -يا يك زن- در انتظار نهايت آرامش و عشقه...؟ به چه قيمتي؟ به قيمت پا دادن به يك مرد هرزه؟ كه تا وقتي به خواسته ش نرسيده بهت محبت ميكنه و بعدش -هر چند براي ۹۹/۹۹٪ دختر خانوم ها و عده ي زيادي از خانم ها! غير قابل باوره، ولي بعدش له ت ميكنه، تحقيرت ميكنه، تركت ميكنه و ميره به دنبال يكي از تو بهتر! از تو زيباتر! از تو رنگ به رنگ تر و... و حتي ممكنه بره دنبال يكي از تو خيييييييلي هم پائين تر و بي قواره تر! فقط از روي حس كنجكاوي و تنوع طلبي و... متاسفانه... (متاسفم به خصوص براي آقايون متاهلي كه با زير پا گذاشتن چهارچوب ها و از روي كنجكاوي و هوسراني و... با هزار تا بهانه ي مختلف!!!!! -معمولا مشكلات ريز زندگي و درگيريهاي زن و شوهرانه كه در همه ي زندگي ها وجود دارن در نظر مردهاي ضعيف! توجيه مناسبي براي خيانتشون تلقي ميشن... متاسفانه!-آرامش واقعي زندگيشون و كانون گرم خانوادگيشون و همسر قانوني و شرعي شون كه همراه و همسفر سالهاي عمرش بوده رو به نگاهي، به گناهي ميفروشه.... آقايون! گاهي وقتها اونقدر دير ميشه كه هيچ جايي براي جبران نيست... مواظب باشيد... زود دير ميشه... رنگ به رنگ هاي روزگار روزي در نظرتون رنگ ميبازن اما كاش اون رو روزي نباشه كه وقتي به خودتون ميايد، جز يك زندگي تباه شده و همسري كه با مظلوميت براي هميشه تركتون كرده، چيزي نبينيد... و اونوقته كه متوجه ميشيد چه عشقي رو از دست داديد، چه آرامشي رو، چه گوهري رو... به خدا كه اگه با ۱۰ تا زن ديگه هم دوست باشيد و ازدواج كنيد و... همسرتون،عشق واقعي و محبت اولين همسر تكرار نشدنيه...)

برگرديم به دخترخانوم ها و خانوم ها... تو كه نهايت ارزشي،به چه قيمتي خودت رو اينقدر ارزون در اختيار هوسهاي يك نامرد قرار ميدي؟ به قيمت از هم پاشيده شدن يك خانواده؟ آوارگي يك همسر؟ در به دري و آينده ي نافرجام فرزندان يك مرد بي مسئوليت و هوسران؟ به قيمت پر رو تر شدن يك پسر مجرد كه ميبينه اونقدر راحت ميتونه سر دخترك هاي امثال تو رو شيره بماله كه ديگه لزومي نميبينه خودش رو درگير مسئوليت هاي زندگي مشترك كنه؟ به قيمت يك عمر بدبختي و عذاب وجدان و از دست دادن بهترين فرصت هاي زندگي خودت؟ به قيمت داغ گذاشتن روي دل پدر و مادرت و مشوش كردن و از هم پاشيده شدن خانواده ي خودت؟ به قيمت از دست دادن هم دنيا و هم آخرتت؟ به چه قيمتي.....؟

 دختر خانوم عزيز، خانوم محترم! بذار يه چيزي رو در گوشي بهت بگم! وقتي تو خيابون تو اجتماع، جلوي نامحرم، زيبايي هاي خودت رو عرضه ميكني، چشم پسر جوان و در اوج شهوت مردم رو درگير خودت ميكني، دل مرد متاهل رو ميلرزوني، چرا فكر ميكني از تو زيباتر، از تو جذاب تر و از تو آراسته تري نيست كه روزي روزگاري دل شريك زندگيتو بلرزونه و آشيانه ي عشقي كه با سختي ساختي و با چنگ و دندون حفظش كردي رو فرو بپاشه......؟؟؟ 

 

آقاي محترم، آقا پسر عزيز، اينم يه درگوشي براي تو! نگاهت رو حفظ كن... نگاهت نگاهت نگاهت... نه فقط تو خيابون! ما شا الله از صبح تا شب تو اينترنتي! همه شم كار تحقيقاتي ميكني و ميري تو سايت هاي خبري! نه؟ ماهواره هم كه... تمام شبکه هاي ناجورش رو قفل كردي و كليدشم گذاشتي تو جيبت! كه هر وقت هوس كردي....

تو به ناموس ديگران نگاه ميكني، باهاش خودموني ميشي، دوست ميشي، بعضا مزاحمش ميشي و... و چرا فكر ميكني كه ناموس خودت بازيچه ي ديگري نخواهد شد؟ بهت خيانت نخواهد كرد؟ دنيا دنياي عمل و عكس العمله... اگر روزي حتي سر پيري ديدي كه دور روزگار تكرار شد، يادي از نو جوانيت، يادي از جوانيت و ياد از روزهايي بكن كه...

يادت باشه كه خيانت هم فقط ... نيست !!

آقاي محترم! باز هم يادآوري ميكنم، سر کار با همکارت شوخي ميکني ، در خيابان هم نگاه ، با همسايه ها و نامحرمان فاميل هم خودماني شدي ، و مسنجر و تلفنت هم که الي ماشا الله ....

اينها هم يک جورهايي خيانته ديگه... شمايي كه همسر داري، خيانت به همسرت و شمايي كه نداري، خيانت به همسر آينده ت...

اكيدا پيشنهاد ميكنم اين پست رو مطالعه بفرمائيد،‌دقايقي بيشتر وقتتون رو نميگيره ولي شايد بتونه دلتون رو تكوني بده... من كه شخصا تحقق اش رو به چشم ديدم.

 

نميدونم به آقايون ديگه چي بايد بگم... اگر مرد باشند و جوان مرد، راه مردانگي كاملا مشخصه، بماند! اينبار اما ميخواستم بيشتر تلنگري بزنم به دختران مملكتم، كه بدونن چقدرررررررررررررررررر ارزشمند هستن،

که یه روز نیاد که با شور و شوق یه وبلاگ عاشقانه بزنن و توهم اینکه لیلی شدن و برای مجنونشون بنویسن تا خاطرات عشقشون در تاریخ ثبت شه! بعد چند وقت هم میبینی وبلاگ عاشقانه رو حذف کردن و یه جای دیگه یه وبلاگ زدن من باب شکایت از بی وفایی و خیانت و...

 كه نرسه روزي كه حسرت پاكي و نجابتشون ديوانه شون كنه... كه بيان یه وبلاگ دیگه بزنن و براي آروم كردن موقتي وجدانشون هم كه شده توش بنويسن: "جسم هرزه هزاران بار مقدس تر از روح هرزه است"!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو رو خدا فقط يكي شون بياد به سوال ذهن خسته ي من جواب بده كه هر چي فكر كردم ديدم كه تا روحي هرزه نباشه، جسم به هرزگي نميوفته! حتي در اوج فقر....... حتي در اوج نياز.........

.......................................................................

پ.ن۱:ميدونيد هرزگي روح و جسم يك فرد از كجا شروع ميشه؟ -دنبال عوامل بيروني نگرديد خواهشا چون هر چند عوامل بيروني بي تاثير نيستند اما افراد زيادي با شرايط مشابه و حتي بدتر هستند كه هرزه نميشن، غير از اينه؟-

هر چي فكر كردم ديدم هرزگي در هر سطح و بعد، و با هر ميزان عمق، از يه آشنايي ساده ي خارج از چهارچوب شروع ميشه! از يه ورود از روي سرگرمي به چت روم! از يه چت به ظاهر ساده! از يه آفلاين، از يه عضويت و پذيرش دوستي و اد كردن هاي بي جا در شبكه هاي اجتماعي اينترنتي!! از يه ايميل، از يه رد و بدل كردن غير ضروري و بيجاي شماره ي تلفن همراه، از يه تك زنگ، يه اسمس، از يه قرار و ديدار از روي كنجكاوي و......... شاید حتی از یه دلسوزی بی جا برای کمک به فردی از جنس مخالف و نامحرم... بقيه شو شما بگيد... خودتون هزاران بار بهتر از من ميدونيد هرزگي نجيب ترين دختران و پسران و زنان و مردان تاريخ از كجا شروع شده و ميشه و به كجا ختم ميشه...

خدا به همه مون رحم كنه... خدا كمكمون كنه بتونيم پاك باشيم و پاكيمون رو حفظ كنيم. هيچ كس نميتونه و نبايد به خودش مغرور باشه و اين لغزش ها رو از خودش دور بدونه. درسته كه يه نفر از شكم مادر قاتل بيرون نمياد! پاكه مثل برگ گل! اما همون برگ گل چي ميشه كه قاتل ميشه؟؟؟ همه چيز شايد از يك دروغ كوچيك شروع شه! شايد از يك نگاه بد به نامحرم، شايد از يك گناه ناچيز و ختم بشه به قتل و جنايت و خيانت و... خدا به همه مون رحم كنه...

 پ ن۲:کليد به هم ريختگي زندگيت را در گناهانت جستجو کن...

پ.ن۳:عذر ميخوام از لحن صريح ام... همين.

 

بعد نوشت:نباید خدایی نکرده تمام دختر خانم ها و خانم هایی که به هر دلیل همسر ندارند یا همسرشون رو از دست دادند زیر سوال ببریم، چه بسیار هستند خانم ها و دختر خانم هایی که با وجود شرایط بسیار سختشون به غایت نجیب و متین هستند، و حتی آقایونی که با دلایل موجه و حتی مقدس وبه دور از شهوت پرستی و تنوع طلبی، طوری که به همسر و زندگی اول ضربه نخوره و با اطلاع و رضایتشون ازدواج مجدد داشتند. خلاصه که داستان ما چیز دیگری بود...

 

ادامه ي مطلب رو براي متاهلان و جوانان در شرف ازدواج پيشنهاد ميكنم


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/06/06ساعت 22:16 توسط |

انگيزه ي نوشتن اين پست، سوال يكي از دوستان بود كه ترغيبم كرد پاسخي كه بهشون دادم رو براي شما هم بنويسم!

به نظر من و با توجه به تجربه ی شخصیم آمادگی برای ازدواج حقیقتیه که واقعا بستگي به موردش داره. ممكنه دختر خانومي در سن پائين واقعا آمادگي و پختگي لازم رو داشته باشه و ممكن هم هست كه واقعا در سنين بالا حتي 30 و 40 بچه باشه هنوز و به بلوغ زندگي مشترك نرسيده باشه

يكي از شاه كليد هايي كه ميتونه به دختر خانوم ها و آقا پسرها كمك كنه كه ببينن طرف مقابلشون به چه مقدار از رشد و بلوغ رسيده، اينه كه به طرز صحبت كردن و سوالاتي كه مطرح ميكنه دقت كنن. اجازه بديد در سه دسته افراد متقاضي براي ازدواج رو بررسي كنيم!

افراد به بلوغ نرسيده! (حتي از نوع 40 ساله!!) خيلي رمانتيك برخورد ميكنن و نهايت سوالشون اينه كه به نظر شما عشق چه جايگاهي در زندگي داره؟! و اينكه شما چه رنگي رو دوست داريد؟ چه غذايي رو دوست داريد؟ اه! منم همينا رو دوست دارم!!! چقدر ما با هم تفاهم داريم! و...

دسته ی دوم كه يه مقدار آمادگي بيشتري دارند و ميونه ي بلوغشون هست،سوالات كلي تر و مفيدتري ميپرسند. مثل تصميم براي ادامه ي تحصيل و شغل و اهداف كلي زندگي و... اما دسته ي دوم هم هنوز آمادگي صد در صد ندارن براي درك زندگي مشترك

دسته ي سوم كه ميشه گفت آمادگي خوبي دارند، طوري سوال ميكنن كه شما حس ميكنيد به چالش كشيده شديد! يعني از كلي گويي اجتناب ميكنن و شما رو در موقعيت هايي قرار ميدن كه مجبوريد فكر كنيد و جواب بديد و چون همون لحظه فكر ميكنيد و از قبل پيش بيني برخي سوالهاشونو نكرده بوديد،فرصت و احتمال دروغ گفتن يا خود رو طور ديگه اي وانمود كردن هم براي آقا داماد و عروس خانوم نميمونه 

كلا هر فردي بايد زماني ازدواج كنه كه به ثبات در اخلاق و به خصوص عقايدش رسيده باشه. و بتونه اونها رو به درستي و شفاف بيان كنه و بيدي نباشه كه با هر بادي يه طرز تفكر جديد پيدا كنه

 آمادگي يعني همين! چه براي دختر و چه براي پسر. بقيه ي موارد از جمله آماده بودن جهيزيه و خونه و شرایط آنچنانی و...! هم كشك هستن!!!!! البته نه اينكه ازدواج با بی خیالی و بدون فكر و در نظر گرفتن مسايل اقتصادي باشه؛ بلكه به اين معني كه آدم به فکر باشه ،تلاش کنه و حدالقل هايي رو سعي كنه فراهم كنه و براي بقيه ش از خدا كمك بخواد كه حتما كمك هاي غيبي در زمينه ي ازدواج و جهيزيه و خونه ميرسه...

 

با آرزوي انتخابهاي صحيح و خوشبختي واقعي براي همه ي دختر خانوم ها و آقا پسر ها... 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/20ساعت 2:28 توسط |

سلام...

نمیخواستم به این زودی بنویسم! اما یه داستان خیلی جالب به تورم خورد که دلم نیومد ننویسم...

خیلی مهمه این مساله... بخونید و خودتون قضاوت کنید...

 

داستان از این قراره که یه بار زن یکی از شاگردان شیخ رجب علی خیاط (ایشون یکی از عرفا و بزرگان زمان ماست، پیشنهاد میکنم حتما حتما کتاب "کیمیای محبت" رو که داستان زندگی ایشون هست بخونید. به خدا خوندنش سعادت میخواد... کتاب کوچیکه و کم حجمه اما میتونه زندگی ها رو تغییر بده...) به شوهرش (که شاگرد شیخ رجب علی بوده) میگه که من تا حالا با هیچ کس جز تو نبودم و به تو وفادار بودم و هیچ گناهی قبل از ازدواج نکردم.

شوهرش که همون شاگرد رجب علی خیاط باشه هم به زنش میگه خب منم هیچ گناهی در رابطه با هیچ زنی نکردم و جز تو با کسی نبودم.

شاگرد رجب علی حرف زنشو به رجب علی خیاط میگه.  


رجب علی بهش میگه به زنت بگو یه بار از صبح تا شب از خونه بیرون بره و هر گناهی که میخواد بکنه و با هر مردی که میخواد باشه!
 

(این جا رجب علی به شاگردش میگه مطمئن باش زنت هیچ گناهی نمیکنه و هیچ مردی مزاحمش نمیشه و فقط موقع اومدن به خونه یه پسر بچه خیره بهش نگاه میکنه ولی تو این موضوع رو به زنت نگو تا اینکه به خونه برگرده.)


شاگرد رجب علی به زنش میگه که یه روز از صبح تا شب از خونه بیرون بره و با هر مردی که میخواد باشه!

زنش از خونه بیرون میره و شب که برمیگرده شوهر به زنش میگه امروز تو هیچ گناهی نکردی و هیچ مردی مزاحم تو نشد فقط یه پسر بچه موقع اومدن به خونه بهت خیره نگاه کرد.


زن حرف شوهرشو تایید میکنه!

مرد این موضوع رو به رجب علی خیاط میگه و از اون علتشو میپرسه...

رجب علی بهش میگه خیره نگاه کردن اون پسر بچه به زنت به خاطر این بوده که تو یه بار در زمان بچگی از سر شیطنت چادر یه زنو کشیدی و حالا تاثیر اون کاری که کردی این بود که یه پسر بچه به زنت خیره نگاه کرد!!!!!!!!! 

ولی چون تو هیچ گناهی در رابطه با هیچ زنی نکردی تاثیر گناه نکردن تو باعث شده هیچ کس نسبت به زن تو هم گناهی انجام نده و زن تو  با اینکه یه روز از صبح تا شب بیرون رفته ولی هیچ کس موقعیت  گناهو براش به وجود نیاورده ........! 


این داستان دو طرفه ست و نشون میده که چقدر رفتارها و گناههایی که در رابطه با جنس مخالف انجام میدیم تو روابطمون با همسرمون تاثیر میذاره...



دختر خانومی که این مطلب رو از وبشون برداشتم نوشته بودن: 

من وقتی این داستانو شنیدم یاد فیلم انعکاس افتادم

فیلمی که توش برای زن و شوهر موقعیت خیانت پیش میاد ولی هیچ کس به دیگری خیانت نمیکنه 

یعنی انعکاس رفتار زن و شوهر نسبت به هم!

 

جالبه که ایشون یه پی نوشت خیلی جالب هم داشتن! گویا فقط 5 دقیقه بعد از ارسال پستشون یه آقای ... براشون تو قسمت نظرات شماره تلفن گذاشته بوده!!!!!

جالبه! متاسفانه خیلی وقتها اثر داستان اعجاب انگیزی که پیش رومون هست محدود به همون دقایق اول هست فقط! یا حتما تجربه داشتید که تو یه موقعیتی مثل مراسم سوگواری اباعبدالله یا یه موقعیت زیارتی هستیم و میریم تو یه حال و هوای خاص و توبه و کلی برنامه ریزی برای کار خیر! ولی ای دل غافل!! فقط کافیه پامونو از مجلس بیرون بذاریم!! الانم حکایت این داستان همینه! خیلیهامون میخونیم و فقط چند ثانیه متحیر میشیم و بعدش....! بعضی ها هم مثل این آقای محترم!!!!!!! فقط 5 دقیقه بعد...!!
   

راستش من تو زمان نوجوانی و اوایل جوانیم خیلی در مورد جنس مخالف خودم رو محدود کردم حتی در ارتباط با همسرم که قصد ازدواج داشتیم ! ان شاالله که از این به بعد هم... (البته با عرض شرمندگی گناهان دیگه رو فعلا فاکتور میگیرم! که هر کس خودش میدونه چه جور بنده ای برای خدا بوده...)

یادمه یه جمله توی یکی از کتابهای دبیرستانم بود که در اون سالهای حساس خیلی رو من تاثیر داشت... یه جمله ی کوتاه بود اما کار خودش رو کرد... اون جمله این بود:

طوری زندگی کن و جوونیت رو سپری کن که وقتی ازدواج کردی بتونی با افتخار در مورد گذشته ت با همسرت صحبت کنی و بتونی  بهش بگی که خودت رو برای اون  پاک نگه داشتی....

حالا یه سوال! متاهل ها با شواهد عینی میتونن بهش جواب بدن... و مجردها هم (که این سوال بیشتر خطاب بهشونه) خیلی دوست دارم بدونم که واقعا نظرشون چیه!


 

آیا برای شما مهمه که همسر پاک نصیبتون بشه؟ یا اینکه براتون فرقی نداره؟


 

اگه مهمه آیا خودتونو براش پاک نگه داشتید؟ (به این سوال میتونید تو دل خودتون جواب بدید... ولی حتما جواب بدید!)


 

 


 

( داستانی هم هست به اسم "ماجرای ازدواج من و زهرای صبورم" که تا حدی به موضوع این پست مربوط میشه که وبلاگشون تو پیوند ها هستش...)

 

بعد نوشت: به پیشنهاد یک دوست این پست رو هم ملاحظه بفرمائید:

http://little-sir.ir/blog/?p=825

نوشته شده در شنبه 1389/11/02ساعت 12:7 توسط |

با توجه به سوالات مکرر دوستان مجرد در این زمینه، مطلب بسیار خوبی رو که در یکی از سایتها دیدم براتون میگذارم. امیدوارم که استفاده کنید و بهترین نتیجه ها رو بگیرید. سوالات بسیار خوب هستند و شما میتونید با توجه به موردی که باهاش برخورد میکنید کمی سوالات رو تغییر بدید ولی کلیت سوالات خیلی مناسب هست.

 

البته ذکر این مورد رو خالی از لطف نمیدونم که بهترین شیوه ی پرسش و پاسخ در جلسات خواستگاری این هستش که شما طرف مقابل رو "در موقعیت" قرار بدید و ازش بخواید که به سوالهاتون پاسخ بده.

 به این شکل که مثلا به جای پرسیدن این سوال که: نظر شما در مورد مسائل اقتصادی چیه؟ ایشون رو در یک موقعیت اقتصادی قرار بدید! مثلا بگید: فرض کنید وامی گرفتیم و موعد پرداخت شده ولی به کمبود مالی خوردیم. در این شرایط شما چه میکنید؟

یا به جای پرسیدن این سوال که: نظر شما در مورد تربیت فرزند چیه؟ این سوال رو هم اضافه کنید که مثلا: فرض کنید فرزند ما پرخاشگر شد، افت تحصیلی پیدا کرد، تلفن های مشکوک داشت یا... در اون صورت شما چه عکس العمل و راهکاری خواهید داشت؟

 

خیلی بهتر هست که این سوالات به صورت حضوری پرسیده بشن. توجه داشته باشید که علاوه بر کلمات و جمله هایی که استفاده میشن نکات دیگه ای هم دارای اهمیت بسیاری هستن مثل لحن،تن صدا، و حتی حرکات و حالات فیزیکی فرد مقابل.

 

در ادامه سوالات رو ملاحظه بفرمائید و سعی کنید مصداق ها و مثالهایی برای در موقعیت قرار دادن طرف مقابل پیدا کنید. خوبی این روش این هست که فرد مقابل چون پیش زمینه ی ذهنی از سوال شما نداشته و انتظار طرح چنین سوالاتی رو نداشته با احتمال خیلی بیشتری نمیتونه ایده آل گرایانه یا به دروغ به سوالات شما پاسخ بده. البته تحقیق رو فراموش نکنید که کامل کننده ی این مرحله هست. موفق باشید.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1389/10/28ساعت 0:28 توسط |

شايد ماجرا به نوعي تكراري باشه. اما... بخونيد و خواهشا اگر روزي گذرتون به چنين مساله اي افتاد جلوشو بگيريد...

 

سالها پيش يه خواهر و برادر، با يه خواهر و برادر ديگه ازدواج ميكنند، طوري كه خانم ها هم زن داداش بودند براي هم و هم خواهر شوهر! و آقايون هم...

هر كدومشون بچه دار ميشن. يكي دختر و ديگري پسر...

سالها ميگذره و اين دختر و پسر جوون به سن ازدواج ميرسن.

هر كدوم ميرن دنبال زندگي و سرنوشت خودشون و فردي رو براي ازدواج انتخاب ميكنند...

همه چيز خوب بوده تا اينكه...

پدر ها و مادر ها اصرار ميكنند كه الا و بلا شما دو تا بايد قيد كساني رو كه انتخاب كرديد براي ازدواج بزنيد و با هم ازدواج كنيد!!

هر چه تلاش ميكنند اين دختر و پسر، تو گوش خانواده هاشون نميره كه نميره...

با قهر و دعوا و اجبار، اين دختر و پسر بيچاره قيد انتخاب هاي خودشون رو ميزنند و با هم ازدواج ميكنند...

مدتي ميگذره و صاحب فرزند ميشن...

يك فرزند بسيار زيبا و بلند قامت... اما عقب مانده ي ذهني..........

تصور كنيد كه چه فشاري روي خانواده وارد ميشه... علاوه بر دختر و پسر جووني كه بايد همه ي شور و نشاط و آرزوهاشونو پاي يك فرزند عقب مانده (كه به راحتي ميشد از تولدتش جلوگيري كرد) بگذارند... همون پدر و مادر هاي نا آگاه و يك دنده هم غرق در فشارهاي روحي و مالي و بار سنگين عذاب وجدان ميشن....

زوج جوان باز تصميم ميگيرند صاحب فرزند بشن تا شايد...

5 بار بارداري و هر بار سقط به علت مشكلات ژنتيكي جنين... و هر بار تصور كنيد كه چندين و چند ميليون تومان هزينه ي تشخيص ژنتيكي و سقط و... علاوه بر همه ي دردهاي روحي و جسمي به خصوص براي دختر جوان قصه...(قصه كه چه عرض كنم... كاش قصه بود........)

حالا بعد از حدود 10 سال زندگي، با داشتن يك فرزند 9 ساله ي عقب مانده، دنبال راه چاره اي ميگردند كه وجود نداره... حتي تلقيح مصنوعي هم نميتونه بهشون كمك كنه چون ذاتا ژن هاشون بهم نميخوره...

 

همه ي اينها به كنار... دوستم با غم عظيمي تو چهره ش ميگفت كه اين آقاي محترم، وقتي اوضاع رو ديده، رفته دنبال زندگي و عشق و صفاي خودش! و هر كاريم كه دلش ميخواد داره ميكنه! و اين دخترك بيچاره ست كه به پاي فرزندش نشسته، با غم خيانت ها و بي خيالي هاي همسر و پدري كه...

آه.................................

كاش هيچ غمي تو دنيا وجود نداشت.......

سر مباحث ژنتيك گه گاه چيزهايي ميبينيم و ميشنويم كه آرزو ميكنيم اي كاش هيچ وقت وجود نداشتن...

قدر سلامتي خودتون و خانواده تونو بدونيد....

 

 

پ.ن: خواهشا خواهشا خواهشا قبل از ازدواج حتما حتما حتما 2 تا مشاوره رو انجام بديد:

1- مشاوره ي روانشناختي كه خيلي خيلي خيلي مهمه

2- مشاوره ي ژنتيك (به خصوص افرادي كه هر گونه نسبت فاميلي با هم دارند، علاوه بر تست تالاسمي كه اجباره، تست كامل ژنتيك رو هم انجام بدن)

 

به خدا قسم كه اين هزينه ها و وقت گذاري ها مي ارزه... صحبت يك عمر زندگيه... راحت از كنارش نگذريد... خيلي وقت ها ميشه جلوي ضرر رو گرفت... هر چند گاهي به خواست خداوند و براي آزمايش بندگان اين اختلالات و عقب ماندگي هاي ذهني و جسمي پيش مياد، اما عقل سليم حكم ميكنه كه ما تلاش خودمون رو در جهت به حدالقل رسوندن احتمال بروز اين اختلالات به نحو احسنت انجام بديم، حدالقل اينطوري ديگه وجدانمون راحته و هر اتفاقي كه بيوفته، آزمون الهي ميبينيمش و نه سهل انگاري خودمون...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/12ساعت 18:27 توسط |

زیبا بود، دلم نیومد ننویسم براتون... 


روایت است که روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم به حجره طاهره حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد و ایشان از پدر بزرگوار خود چیزها می پرسید و آن حضرت به عرفان حق تعالی جواب می داد و آخر در باب زن و شوهر پرسید. آن حضرت بفرمود: ای فرزند! به درستی که هر زنی که فرمان شوهر نبرد، فرشتگان بر او لعنت کنند و اگر بی توبه بمیرد جای او در جهنم باشد.


ای فاطمه! بدان که هر زنی که با شوهرش تُرش رویی کند، به عدد ستاره های آسمان بر او گناه نویسند و اگر رضای شوهر حاصل نکند به جهنم رود. ای فاطمه! هر زنی که به شوهر بگوید تو از مال من می خوری و می پوشی، آن زن روی بهشت نبیند و هر زنی که به شوهر بگوید من از تو در خانه تو نیکی ندیدم، بهشت بر وی حرام شود.


ای فاطمه! هر زنی که شوهر را تکلیف به چیزی کند و شوهر بر آن چیز قادر نباشد، آن زن از رحمت الهی دور گردد. به درستی که رضای شوهر نگه داشتن برابر حج سنتی باشد و برابر آزاد کردن بنده ای است. ای فاطمه! خوشا به حال آن زن که شوهر از او راضی باشد که بی حساب به بهشت درآید و نجات زنان در پارسایی و عصمت است و آنکه بر روی شوهر خود شکفته باشد و در بلا و درویشی و فقر وفاقه شوهر صبر کند به رضای شوهر باشد.

نوشته شده در شنبه 1389/06/06ساعت 5:28 توسط |

احتمالا به زودی آدرس وب جدیدمون رو میذارم برای دوستان. ان شا الله با روندی تازه در خدمت همه ی دوستان خواهیم بود...

نوشته شده در چهارشنبه 1389/05/06ساعت 22:23 توسط |

چند وقتیه به دلایل متعدد قصد رفتن دارم... شاید یه جای دیگه، همین وبلاگ رو ادامه بدم و شاید هم با ایده ای جدیدتر... در هر حال خیلی خسته م... و دلخوریم از بلاگفا به این دلخستگی و تمایلم برای رفتن از اینجا شدت میده... اگر تصمیم گرفتم همین مطالب رو ادامه بدم، آدرس وب جدید رو براتون میگذارم، وگرنه که فقط دوستان نزدیک وبلاگیم آدرس وب دیگه م رو خواهند داشت.
نوشته شده در شنبه 1389/05/02ساعت 1:24 توسط |

ضرورت وجود عشق میان زن ومرد رسیدن به خلوت مقدسی است

 که هیچ کس را راهی درآن نباشد واین آرزویی است که برای اغلب

 زنان به تحقق نمی پیوندد.

و زنان برای رسیدن به آن رنجها کشیده و گاه به پای این درد جان باخته اند.

این معضلی است که به طور جدی برای آن را ه حلی ارائه نشده است.

اما همه گره ها ناشی از ندانستگی است. ............

ابتدا طبیعت زن ومرد را مورد بررسی قرار می دهیم:

طبیعت مرد موجودی پلی گامی است که در هر روز میلیونها سلول جنسی

 پر  تحرک بی طاقت و کوتاه عمر تولید می کند که هیچ هدفی جزدویدن به

سوی تخمک و ورسیدن به آن ندارند.اسپرم های بسیارکوچکی که به چشم

 غیر مسلح دیده نمی شوند و هیچ توشه و اندوخته ای برای ادامه حیات

خود ندارند.

 طبیعت زن موجودی مونو گامی است که درهر گاه تنها یک سلول جنسی

 درشت،آرام،سر شا ر ازاندوخته و صبور تولید می کند که آماده است برای

پذیرش و پرورش تنها یک سلول مرداز میان میلیونها اسپرم.به قصد بقای آن

 و تولید خلقتی تازه در عالم خلقت حالا به تحلیل رفتا رهای جنسی زن و مرد

می پردازیم که با فیزیو لوژی و ساختارجنسیت آنهارابطه مستقیم دارد.

غرایز جنسی مردان مانند تعداد گامت هایشان ریز ریز و متعدداست،بی هیچ

 احساس تعهدجسمی درپاسخ این رفتار.یعنی،در آمیختن با زنان متعدد و به

 لذتی کوتاه و سریع دست یافتن بدون دغدغه و یااحساس مسئو لیت باروری.

اما غرایز جنسی درزنان مثل گامتهایشان ،موحد وطولانی و بی تعجیل و همراه با

 احساس مسئو لیت باروری و احساس تعهد برای پرورش و به ثمررساندن نقطه

لذتی است که از آن بهره برده اند. پس از این دو تحلیل طبیعی،بدون دخالت تربیت

 نفس و هدایت آن به سوی انسانی شدنرفتا رها به عشق میرسیم و بررسی آن در

 زن مرد.

 

رومن رولان نویسنده پر قدرت فرانسوی در رمان جان شیفته اززبان آنت قهرمان

اصلی داستان که شخصی توانمند وزیباست می نویسد:(ما زنان وقتی عاشق

می شویم همه قلب ووجودمان رابه مردمحبوبمان می سپاریم آنگونه همه

زیبایی هاو لذات دیگر، در رابطه با او معنا می یابند.اماشما مردان وقتی عاشق

 می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود رادراختیارزن محبوبتان می گذاردید

 و بقیه رابرای موفقیتها و کسب قدرتها و خود خواهی خود نگه می دارید.حرفی

 نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم

این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان

نکنید،ما به همان سهم ،هر چند کوچک ،اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم.)

 

البته هیچ حکم و قضاوتی رادرباره مردان و زنان نمی توان تعمیم داد.

چرا که بر هر قا عده ای استثنایی هم است.هستند مردانی که دل به زنی می بندندو

 همه عمر به او وفادا رمیمانند وهستند که دل موحدی ندارند و در بازار تعدد

میچرخند.اما حرف ما بر سر قائده است نه استثنا و واقعیت کثیر همان است که

 اززبان آنت در جان شیفته بیان می شود.

اگر تعدد گرایی مردان از طبیعت آنان سر چشمه می گیرد پس چرا باب طبع زنان

 طبیعی نبوده و این همه آزار دهنده است؟همه کار ما رسیدن به این پرسش است

که چگونه طبع زن و مرد می تواند به هم نزدیکتر و هماهنگ تر شود. آنچه گفتیم

 صرفا تو صیفی از غرایز و ویژگیهای ذاتی آدمها بود .

اما یونگ این نخبه روانشناسی بر این عقیده است که غرایز آدمها قابلیت تعمیم ،

هدایت و جهت گیری به سوی متعالی شدن را دارد.یعنی زن و مرد می توانند غرایز

خود را چنان آموخته کنند که به جز واسطه عشق با هم نیامیزند.اما چگونه چنین

 مرحله ای ممکن است؟ به باور من عشق در نهاد و خلقت زن به واسطه آنکه

باید مادر شود و ضرورت مادی عشق است وجود دارد.اما در مرد عشق نهادینه

نیست و باید به وسیله زن در او پا بگیرد،رشد کند ونهادینه شود.چون طبیعت پدر

 مسئول پرورش و تغذیه فرزند نیست.تنها نیمی از فرزند از پدر منشا گرفته که

مکمل نیمه دیگری است که از مادرمنشا گرفته اما تغذیه و پرورش کامل فرزند

با مادر است.

زن در مقام مادر می تواند وباید و عشق را در فرزند پسر بیافریند و ذهن او را

 به وحدت دل نزدیک کندوهمانطورکه در شکل طبیعی نیز از میان میلیونها اسپرم

 تنها یکی به درون تخمک راه می یابد،به همان که از همه سریعتر سالم تر و

 کامل تر است و بقیه محکوم به مرگند. امامتاسفانه اغلب مادران طبیعت مرد را

 در فرزندان خود می پذیرند پلی گامی بودن او را قبول می کنند و به آن میدان

 می دهند.ولی در مقام همسر از مرد خود عشق و وحدت دل طلب می کنند.

مادران به جای آنکه پسران خود را عاشق خود کنند باید عشق را به آنها

 بیا موزند و جوهر و گوهر واقعی زن را به او نشان دهند و به او یاد دهند که

 چگونه زن مطلوب خود را برگزینند و در این گزینش سره را از نا سره تشخیص

 دهند. و نیز آنان رابا این حقیقت اشنا کنند که لذت آمیزش از روی عشق با آمیزش

 بدون عشق قابل قیاس هم نیست؛ چرا که عشق در طبیعت خود موحد است و

 تنها دروحدت ذهن است همه نیروهای جسم و جان در جهت نیل به لذتی ژرف

 و پردوام هدایت می شوند و به کام می رسند.

 اگر زن در مقام مادر نتواند به این وظیفه عمل کند نقش بعدی با زن در مقام

همسر است.زنان توانمندی که عشق به خاطر تربیت نادرست در آنها سر کوب

 نشده باشد میتوانند جای خالی مادر را نیز پر کنند و قلب مرد را باهمه تپش هایش

 در دست گیرند و در سایه عشق آن را به مقام وحدت برساند.گاه دیده شده این

 نقش را فرزند دختر ایفا کرده است و دل پدر را با طعم عشق و پایبندی به آن

آشنا سا خته است.

به هر صورت این کا رادر هر مرحله ای میتوان انجام دادو هیچ زنی ذاتا از

اجرا ی آن نقش عاجز نیست مگر این که خلل های تربیتی و شخصیتی او را

بازدارند.

 

همه هستی من آیه تاریکیهاست

که تورا درخود تکرار کنان

 به سحرگاه شکفتن ها و رستن ها ابدی خواهم برد

من در این ایه تورا آه کشیدم آه

 من دراین آیه تورا به درخت و آب وآتش پیوندزدم

 

 این نقش زن ، زنی که همه هستی اش آیه ای تاریکی است یعنی حتی زنی که

 خود هنوز به کمال نرسیده باشد؛ نیز می تواندبه برکت عشق مرد را به سحر گاه

 شکتن ها ی ابدی ببرد . جان اورابه درخت و آب و اتش پیوند زند.

 پس هر زنی که دل به مردی می سپارد؛ باید واقعیت پلی گامی بودن او را بپذیرد

 تا بتواند وی را در همه پیچ وخمهای عشق با خود ببرد وتمامی لذاتی را که او

در این وآن می جوید ونمی یابد به برکت عشق و درایت برای او فراهم آورد.

اگر اغلب زندگی ها با عشق آغاز می شوند اما بدون آن ،یا حتی تنفر به پایان

 میرسند؛به خاطر این است که عاشق شدن زحمت واراده ای نمی خواهد اما

 عاشق ماندن نیاز مند آگاهی ،تلاش،گذشت وتغییر است.

زن باید بتواند برای محبوب باقی ماندن به توانایی ها و زیبایی های وجودی خود

 بیفزاید تا هر دم از باغ وجودش بری تازه برسد.

 حال آنکه اغلب زنان برای حفظ مرد محبوب خود به رفتارهای پلیسی و

سوئ ظن آمیز متوسل می شوند و می پندارند حفظ دل مرد وابسته به امور

بیرونی است.در صورتی که آزاد گذاشتن مرد و پروراندن هرچه زیباتر و

 درخشانتر خویش بهترین جذبه را در وجود آنان به وجود می آورد.

 

باید چیزی در وجود زن باشد تا به مرد بگوید بیا؛ نه آنکه بندی در کار باشد که به او

 بگوید نرو!!!

 

همین طو ردرمورد مردان نیز شرط محبوب ماندن و ماندگار شدن در دل زن

 پر جذبه تر شدن و کاملترشدن شخصیت و رفتا رهای اوست.

 وقتی چشمهای من برای همیشه به دنبال تو خواهند بود؛

 که تو هرچه زیبا تر پرواز کنی.

 بی عشق هم می شود زیست،زیریک سقف و تا پایان راه حتی بی کشمکش و

درگیری.بی عشق هم می توان خودرادر پناه گاهای درون پنهان کرد و ساکت

 و آرام و ازکنار زندگی گذشت.اما ما زاده نشده ایم تا عمری در خود بخزیم تا

 لحظه مرگ.ما آمده ایم تا از خود بیرون آییم و با دیگران بیا میزیم؛ بشکفیم؛

 شادی کنیم و عشق را در جان هم بریزیم و تازه شویم و هر جا لازم باشد

ویران کنیم بشکنیم و دوباره بسازیم:

 

شکستن اگر عادت آسان اینه نبود

 که تکرار بیهوده زندگی اینهمه تازگی نداشت.

 

مقاله ای از مجله روانشناسی شماره سی ام

دریا

نوشته شده در جمعه 1389/05/01ساعت 9:44 توسط |


جالبه.... بخونیدش حتما! من که لذت بردم.....

 

بنام دلدار دلارام


اعلانیه


در این عهد فرخنده که تا ابد پاینده باد

با عمل به سنت پیامبر اعظم (ص) مجلس جشن و سرور

به مناسبت میمنت‌اثر عروس خانم .... بانو

صبیه ..... خان و سرکار علیه ..... خاتون

و ماه داماد ...... خان ولد خلف .... خان و سرکار علیه ..... خاتون

منعقد است مدعوین محترام

از نسوان مکرمه و رجال معظم در یوم الجمعه در دارالضیافه باصفای ..... نزول اجلال بفرمائید.

که در آن اطعمه و اشربه حلال به نحو احسن مهیا میباشد و مراسم به قواعد اسلامی برقرار و مجلس از آلات لهو و لعب از جمله جاز و قیتار و ساکسیفون و دیگر آلات غنا مبرا و منزه بوده و متبرک به صلوات ، لیکن انواع کف ، کل و بشکن و اصوات بلبلی بلااشکال است.


..................... - .....................


موعود: جمعه ، ....................... (تاریخ)

یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی

از ساعت 19 الی پاسی از شب بصرف شیرینی و شام

میعاد: .............................(نشانی باغ)....................

 

نظرتون چیه؟ خوب نیست چنین چیزی فرهنگ بشه؟؟


نوشته شده در یکشنبه 1389/04/27ساعت 0:36 توسط |

مطلب رو بخونید و خودتون بین این آقازاده عزیز که الحق منش پدر بزرگوارشون رو به ارث برده با بعضی از آقا زاده های لندن نشین و کاخ نشین قضاوت کنید !!!

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1389/04/25ساعت 19:19 توسط |

 

زیبا بود.... دلم نیومد براتون نذارمش:

رخت ِ زیبای آسمانی را

خواهرم با غرور  بر سر کن

نه خجالت بکش نه غمگین باش

چادرت ارزش است باور کن

 

هر چه به ذهنم رسید...

نوشته شده در سه شنبه 1389/04/22ساعت 23:41 توسط |

سلام علیکم. بنده هم از شما التماس دعا دارم. فقط یک نکته من را آزار داد و شایسته ندیدم که متذکر نشوم. در قسمت معرفی وبلاگ این جملات آمده است: "
ساده اما از ته دلمان مینویسیم برای زن و شوهر های شرعی و برای آنانکه در پی عشقی الهی و در شرف ازدواج اند، و نه برای دوست بازیهای بچه گانه ی برخی دخترکان و پسران و عشق های رنگین بی اساس..."
بنده هم نگاه خوبی به آنچه شما آنرا بازیهای بچه گانه خوانده اید ندارم اما دلیلی هم نمی بینم برای آنکه عشق خود را پاک و صادقانه جلوه دهم چیزی یا کسی را زیر سوال ببرم و در مورد دیگران قضاوت کنم. به فرموده مسیح (ع) در مورد دیگرا داوری نکنید تا در مورد شما داوری نکنند.
به هر حال من دوست داشتم وقتی یک وبلاگ مذهبی خوب می خوانم، در آن نه به کسی توهین شود و نه در مورد کسی یا کسانی قضاوت شود آن هم با الفاظی که بار تمسخر دارند.
ببخشید اگر پر حرفی کردم به هر حال تذکر لسانی وظیفه بنده بود و می دانم شما هم به عمد قصد تمسخر کسی را ندارید. التماس دعا.

 

سلام خدمت شما دوست عزیز. ممنون از اینکه با کلماتی زیبا و شایسته انتقاد کردید. اما مساله اصلا اینطوری که شما متوجه شدید نیست و میشه گفت سوء تفاهم پیش اومده! ما اصلا قصد نداشته و نداریم که رابطه ی خودمون رو مقدس و پاک و.... نشون بدیم! بلکه تقدسی که بهش اشاره کردیم، تقدسیه که در محرمیت بعد از ازدواج، و نه برای ما، بلکه برای همه ی زن و شوهر های شرعی به وجود میاد... مسلما منظور ما کسانی نیستند که در بستر خانواده و اخلاق اون هم به قصد ازدواج، برای مدتی در رفت و آمد هستند، بلکه منظورمان آنهاییست که خودتون حتما میدونید! پس هنوز هم سر حرف خودمون هستیم که عشق بازیهای کودکانه ی رنگین بی اساس رو باید کنار گذاشت و باید در مسیر تشکیل یک زندگی مشترک موفق، اون هم از راه شرع و قانون قدم برداشت. غیر ازاینه؟

ما هم التماس دعا داریم...

نوشته شده در سه شنبه 1389/04/22ساعت 19:21 توسط |

فردا اول شعبانه... ماه رسول الله.....

التماس دعا...

باز هم به رسم رفاقت دعا کنید.......

نوشته شده در سه شنبه 1389/04/22ساعت 1:4 توسط |

ساعت حدودای ۸ صبح بود که راه افتادم، قرارمون ساعت ۹:۱۵ بود. متروی حرم، قرار بود بریم گلزار شهدا، قطعه ی ۲۶... من، رهگذر و دیانا قرار بود بعد از مدت ها دوستی مجازی، همدیگه رو در واقعیت هم ببینیم!

تصور اینکه دوستان چه شکلی میتونن باشن خیلی هیجان انگیز بود! تو مترو هر کی رو که میدیدم هم سن و سال و هم تیپ این دوست جونا میزنه و داره ساعتشو نگاه میکنه می گفتم خودشه!!

البنه قبلا با بارانی جون هم ملاقات حضوری داشته بودم! من و بارانی با آقایون همسر! همون گلزار شهدا بود قرارمون...

خلاصه! وقتی رسیدم به محل مورد نظر، چند دقیقه ای رو کنار بلیط فروشی منتظر وایستادم (چون اون قسمت به همه جای ایستگاه دید داره) و بعد تصمیم گرفتم که یه پیام برای دیانا جون بفرستم. وقتی که پیام رو فرستادم دیدم که با فاصله ی چند متری جلوم وایستاده بوده!

خلاصه! ره سپار شدیم به سمت قطعه ی ۲۶... یه جا رو صندلی تو سایه نشستیم تا رهگذر جون هم بیاد و به دیدن روی ماهش مشرف بشیم! و تو این مدت هر خانوم هم سن و هم تیپی رو که میدیدیم میگفتیم: خودشه!!  (گویا این سندرم "خودشه" همگانیه ! چون دیانا خانم هم بهش دچار بود!!)

بلاخره یه خانمی از دور اومد و ما حدس زدیم که دیگه واقعا خودشه! بنابراین تصمیم گرفتیم خودمونو به بی خیالی بزنیم و یکمی دوست جون رو اذیت بنمائیم!

- ببخشید قطعه ی ۲۶ اینجاست؟؟؟

- بله همین جاست! (با یه لبخند زیر پوستی!)

بله خودش بود!!!

و چقدر خندیدیم.....

و به قول دیانا تا شماره شناسنامه های آقایون همسر!! و کتابهای آشپزیمونو ریختیم رو دایره!

و اما زیباترین بخش این سفر نیم روزه، دعوت شدنمون به جشن تولد شهید "مسلم فراهانی" بود...

البته دوست جونا میدونستن جشن تولده، ولی من چون وبلاگ "قطعه ی ۲۶" رو نمیخوندم نمیدونستم! (از این به بعد حتما میخونمش!)

تو جشن تولد هر چی که بگین بود.... کیک، میوه، شربت، کادو!!!!!!!! (البته مادر شهید لطف کردن و به همه ی حضار کادو دادن.... حتی برای بچه ها اسباب بازی کادو کرده بودن...... برای دختر ها عروسک های قشنگ و برای پسرها ماشین و.... و برای بزرگتر ها هم کتاب دعا و مفاتیح، مزین به نام و عکس شهید مسلم فراهانی....)

البته قبل از صرف کیک و کادو! ، مادر شهید از نحوه ی شهادت آقا مسلم و کمی از خاطراتشون گفتن برامون.... اشک توی چشمام حلقه زده بود...... شهید مسلم، با اینکه ۱۷ سال بیشتر نداشت، بخشی از وقتش رو برای معلولین و میانسالان ناتوان کهریزک میگذاشت..... شهید جای هم رزم هاش سر پست هاشون وایمیستاد و سر یکی از همین پست های دوستان بود که شهید شد....

مادر شهید میگفتن که: آخرین بار رفت حمام و غسل شهادت کرد، در زدم و خواستم برم داخل که پشتش رو کیسه بکشم، شهید اجازه داد و رفتم، اما در بدو ورودم گفت:مادر! میدونم که برای این کار نیومدی! اومدی که اگر بدن بی سرم رو برات آوردن بتونی از روی بدنم شناسائیم کنی........ و من گفتم: حقیقتش برای همین آمدم مسلم جان...

و شهید می ایسته و چند باری دور خودش میچرخه تا مادر خال های روی سینه و بازوش رو در ذهنش علامت گذاری کنه.... و دست آخر هم از روی همین خال هاست که آقا مسلم توسط مادر شناسایی میشه...........................

مجری برنامه میگفت: به راستی چقدر ما به یاد شهدامون هستیم؟؟ چقدر به یاد جانبازانمون؟؟؟

میگفت: جانبازی رو میشناسم که از سال ۶۱ روی تخت آسایشگاهه.... ۲۹ سال............................. و فقط میتونه سرش رو تکون بده.......

ای جماعت انصاف.......

انصافه که ما به این همه شهید و جانبازی که دادیم، با مظلومیتی که خانواده ی اکثر شهدا دارن و با زجری که خانواده های شهدا و جانبازان، سالهاست که بر دوش دارن، سر حجاب، سر نماز، سر ولایت فقیه با هم بحث کنیم که باشند یا نباشند؟؟؟

شهید فراهانی ۱۷ ساله، در وصیت نامه شون نوشته بودن که هر کس پیرو ولایت فقیه نیست در تشعیع جنازه ی من شرکت نکنه...... چه بصیرتی..... شهید هنوز به سن قانونی جامعه ی ما هم نرسیده بود! اما چقدر بزرگتر از خیلی از به ظاهر بزرگان بود...

من و دوست جونا بعد از جشن تولد آقا مسلم رفتیم سر مزار شهدای گمنام.... و باز جای شما خالی......

چند تایی هم عکس شخصی و غیر شخصی گرفتیم (عکاس گروه خانوم رهگذر خانوم بودن!! ) اما خودم هم چند تایی عکس هنری گرفتم! که یکیش که خییییییییلی خوکشله از مزار شهدای گمنامه که براتون میذارمش...

این بود سفرنامه ی من!

 

این هم سفرنامه های رهگذر جونم و دیانا خانم

 

گزارش تصویری:

تولد

کیک

کادوها!

مادر شهید

عکس هنری دوست جونا!

عکس هنری خودم!!

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱: جای همه ی دوستان خالی بود.... واقعا...

پ.ن۲: جای آقای همسر هم خالی بود...!

نوشته شده در یکشنبه 1389/04/20ساعت 12:5 توسط |

سلام......به نظر من اون شعر اغاسی خیلی بی ادبانه و لاتانه بود من با حجاب مخالف نیستم...ولی با اینطور لاتی گفتن مطلب مخالفم.......برام سواله چرا رنگارنگ از نظر شما ایراد داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا چسپانش مشخصه که خوب نیست ولی چه اشکالی داره ادم رنگ شاد بپوشه....واسه چی شما رنگ رو از اسلام حذف کردین؟؟؟؟؟؟حجاب خیلی خوبه ولی نه اینطوری که شما مطرح کردید...به نظر من همه چی جای خودش.....ممنون......ولی شعر خیلی بد بود یه حس خیلی بد به ادم دست میده کاش از این استفاده نمیکردین....چون ادم یاده اهنگهای کوچه بازاری و ......میفته...
بعد به این فاطمه خانم هم بگم که درست نیست شما اینجوری دعا کنی خانوم، خدا میدونه گناه هر کس رو چه طوری جواب بده عزیز بعدش هم شما جای خدا نیستی که بدونی کی مفسده و کی نه......لطفا از این حرفها نزن چون گاهی کسی از روی بدبختی و گرسنگی به اون راه کشیده میشه همه مه تو خانواده های مذهبی به دنیا نیومدن خانوم ...هیچکس دوست نداره فاسد باشه عزیز........منتظر جوابتون میمونم

سلام. دوست عزیز من یکی از افرادی هستم که شدیدا با تنوع رنگ در پوشش موافقم و شاید باورت نشه که در تمام عمرم فقط یک مانتوی مشکی داشتم که اونم مال 7-8 سال پیشه!
اما منظور از رنگارنگ این نبود. فکر میکنم واضح بوده باشه.... ولی باز هم اگه لازمه در موردش توضیح میدم... در حقیقت نمایان ساختن زینت ها و استفاده از رنگ های خیلی تند که جلب توجه منفی رو به همراه دارن از طرف جنس مخالف و همین طور آرایش های غلیظ و بی در و پیکر در اماکن عمومی...
برای اطلاع کلی دوستان برای چندمین بار خدمتتون عرض میکنم که آقایون ذاتا بصری هستند و با دیدن زینت ها و پوشش نادرست خانوم ها تحریک میشن در صورتی که خانم ها اغلب با کلام و با شنیدن جذب میشن. شما اگر خانم باشید حتما دوست نخواهید داشت که همسرتون توجهش به زنان نامحرم رنگارنگ جلب شه و دوست دارید که همه ی توجه روحی و جنسیش فقط و فقط به شما باشه...
و اگر آقا باشید حتما دوست نخواهید داشت که همسرتون با پوشش نامناسب در جامعه ظاهر بشه و دوست دارید که تمام زیبایی هاش فقط و فقط مال شما و در معرض دید شما باشه و نه بازیچه ی دید نامحرمان!
غیر از اینه؟؟؟ کمی انصاف...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱: دوستان عزیز، به خدا اسلام دین زیباییهاست و زیباترین دید ها رو نسبت به مسائل مختلف زندگی ما داره. اگر پوشش تنگ و چسبان و آرایش های نامناسب در جامعه منع شدن، به این خاطره که اسلام همه ی زیبایی ها رو در محیط گرم و صمیمی و عاشقانه ی خانواده و در خلوت زن و شوهر میپسنده... ذات هر انسانی اگر حق مدار باشه، لزوم و منطق این مساله رو به خوبی درک میکنه...

پ.ن۲: خانم ها! خواهش میکنم و باز هم خواهش میکنم که زیباترین لباس ها، خوشرنگ ترینشون و جذاب ترین پوشش ها رو در خونه به کار ببرید و برای همسرتون، هم چنین زیباترین آرایش ها رو..... همسرتون تنها فرد لایق دیدن زیبایی های شماست و با این کار پایه های زندگی و عشقتون رو هم مستحکم تر خواهید کرد...

پ.ن۳: آقایون! شما رو به خدا چشم از عروسک های رنگ به رنگ هر جایی بردارید و آرامش واقعی رو در کنار همسرتون تجربه کنید... دیده از نگاه به حریم نامحرم بردارید تا محرم خودتون از دید و تجاوز نامردمان نامحرم در امان بمونه...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد نوشت: دوست دیگری فرمودند:

سلام
پس موضوع جلب توجه که با این رنگارنگی ایجاد میشه پس چی میشه؟
رنگ شاد توی حریم خصوصی خوبه نه توی اجتماع
همه مردها متاهل نیستند! پس تکلیف مجردها با این عروسک های رنگارنگ چیه؟
چند روز دیگه در مورد حجاب مطلبی میزارم
اونوقت میخوام بدونم نظر شما با این رنگارنگی که می بینید چیه؟

سلام

با حرفتون موافقم. اما تنوع رنگی باید باشه و در اسلام هم منعی در موردش وجود نداره اما نه هر رنگی عزیز! رنگ هایی که مناسب پوشش در اجتماع باشن. مسلما رنگ های تند و جلب توجه کننده جایگاهی برای استفاده در اجتماع ندارند و باید در محیط خانواده استفاده بشن...

نوشته شده در پنجشنبه 1389/04/17ساعت 23:3 توسط |

خواهرم این قدر طنازی مکن/ با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان نشو/ نو عروس چشم نامردان مشو

در خیابان چهره آرایش مکن/ از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز/ در مسیر چشم‌ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد/ طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش‌ترگویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین/ یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهر من این لباس تنگ چیست ؟/ پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟

 

پوشش زهرا مگر این گونه بود!

 

پدرم گفت پدر جان زن اگر زن باشد/ شیر در خانه و در کوچه و برزن باشد

پدرم گفت که ای دخت نکو بنیادم/ زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم

هدف دشمن سنگ افکن، پیشانی ماست/ کسب جمعیتش از زلف پریشانی ماست

پدرم گفت گل از رنگ و لعابش پیداست/ که زن مؤمنه از طرز حجابش پیداست

منبع: عقیق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد نوشت:

 ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است
ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

نوشته شده در چهارشنبه 1389/04/16ساعت 11:4 توسط |

از اونجایی که چند تا از دوستان وبلاگیمون تصمیم گرفتند که پدر و مادر بشن، ذکر یه سری نکات رو که برای خودم هم خیلی جالب بوده، برای این دسته از دوستان و بقیه ی پدران و مادران آینده خالی از لطف نمیدونم. این پست مخصوص دوستان متاهل ماست، دوستان مجرد هم از باب آگاهی بد نیست که بدونن، اما اگه به وقتش بخونن تاثیر بهتری داره...
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1389/04/13ساعت 0:42 توسط |

بعد از کلی بالا و پائین و دل اینو و اونو به دست آوردن و بحث ها و گفتگوهای خسته کننده، همه (صد تا پدر و مادرو میگم! میشناسیدشون که!!) بلاخره راضی شدن و رضایت دادن که این دو تا جوون برن خونه ی بخت!

حالا بعد از کلی شور و شوق و به هم دل بستن، دختر خانوم با پولی که به سختی جمع کرده یا مبلغی که پدر و مادر بهش دادن با یه دنیا آرزو راهی بازار میشه تا جهیزیه بخره، کلیم سلیقه به خرج میده...

آقا پسر که تاحالا ذره ذره پولاشو جمع کرده، با کلی عشق و غرور مردونه ش بعد از کلی دوندگی و باز دل اینو اونو به دست آوردن رزروهای مورد نیاز رو انجام میده و برای عروسش خریدهایی میکنه با یک دنیا شوق!

همه چی خوبه.... دختر و پسر پر شور و نشاط و امیدوار ما لحظه شماری میکنن تا راه مشترکشونو شروع کنن و ساعت ها براشون سالها میگذره....

تا اینکه تلفن زنگ میزنه..........

-الو! بفرمائید؟

- سلام

-سلام بابا جان خوب هستین؟

- زنگ زدم یه خبر بد بهتون بدم....

- چی شده بابا؟ نگرانم کردین....

- مادربزرگت فوت کرده...

و دنیا در چشم دختر و پسر قصه ما تیره و تار میشه....

نه تنها به خاطر اندوه درگذشت مادربزرگ مهربونشون.... نه!

به خاطر فرهنگ اشتباه یک سال صبر...................................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱: امروز متاسفانه یک نمونه ی دیگه از تحقق این فرهنگ اشتباه رو به چشم دیدم.....

پ.ن۲: غمبار تر از حادثه ی عاشورا در کل تاریخ بشر نداریم.... پر حرمت تر از ۹ ام و ۱۰ ام ماه محرم هر سال، روزی در تقویم اون سال نیست.... اما تو همین روزهای پر اندوه و پرحرمت، ازدواج منع نشده...(البته ذات ازدواج، نه بزن و برقص ها و....)

پ.ن۳: مرگ پدر و پدر بزرگ، مادر و مادر بزرگ حتی (دور از جون همه شون) غمبارتر از شهادت سیدالشهداست؟؟؟

پ.ن۴: خود خواه نباشیم..... کمی هم به دل تنگ و گرفته ی دو تا جوونی فکر کنیم که یک سال هر لحظه شو باید عذار داری کنند....

پ.ن ۵: ۴۰ روز احترام کافی نیست؟؟؟ فرد متوفی راضیه که عزیزانش اینطوری زجر بکشن؟؟؟

بعد نوشت: دوستی فرمودند: باهاتون موافقم رسم بدیه اگه میخواهیم احترام بذاریم یاد بگیریم تا وقتی زنده ایم اینکارو بکنیم وگرنه مرده ها توقعی از ما ندارند بخصوص اگه بدونن با مرگشون دردسر درست کردند غمگین میشن.

نوشته شده در پنجشنبه 1389/04/10ساعت 18:58 توسط |

..............بیب................!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: تاریخ مصرف این پست به پایان رسیده!

نوشته شده در چهارشنبه 1389/04/09ساعت 14:6 توسط |

چون این مطلب یه مقدار غمگینه تو صفحه ی اول نمیارمش. در پاسخ به دوستانی نوشتم که فکر میکنن زندگی ما خیلی ایده آله و از خوشی روزگارمون مینویسیم... چینین افرادی حتما این مطلبو بخونن...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: رمز این مطلبو فعلا برداشتم... شاید دوباره بذارمش!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1389/04/08ساعت 16:6 توسط |

مرد یعنی رهبر دلها علی (ع) ... مرد یعنی همسر زهرا (س) علی (ع) !
مرد یعنی بنده ی خوب خدا ... مرد یعنی عبد محبوب خدا !
مرد یعنی رو سفید و سرفراز ... صبح و ظهر و شام مشغول نماز !
مرد یعنی قامتی افراشته ... سر به خاک بندگی بگذاشته !
مرد یعنی آشنای آسمان ... در دل شب صاحب اشکی روان !
مرد یعنی " مردی و مردانگی ... پیش هر افتاده ای  افتادگی !
مرد یعنی آنکه دور از قیل و قال ... میرود اندر پی نان حلال !
مرد یعنی دائما" در جنب و جوش ... بار غیرت را گرفته روی دوش !
مرد یعنی " آبشار زندگی " ... در تلاطم  " اقتدار زندگی " !
مرد یعنی یک نسیم شاد و خوب ... چون به خانه باز میگردد غروب !
مرد یعنی بوی عشق و بوی نان ... شاد از دیدار رویش کودکان !
مرد یعنی سایبان یاس خویش ...  در برش بگرفته با احساس خویش !

گلستان شاهد

روز همه ی پدران مهربان و همسران عاشق مبارک باشه... 

ادامه ی مطلب مخصوص صاحبشه!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1389/04/04ساعت 19:20 توسط |

اول میخواستم این پست رو رمز دار بگذارم، چون دوست ندارم با عده ای از دوستان وارد بحث بشم، اما برای همه ی دوستان احترام قائل شدم و پست عمومی گذاشتم. من و همسرم ولایت فقیه رو قبول داریم و برای مقام رهبری ارزش و احترام بسیار زیادی قائل هستیم، متاسفانه این روزها عده ای جبهه گیری هایی میکنند، اگر شما احیانا از اون دسته هستید خواهش میکنم بحث سیاسی راه نیندازید و مصداق این شعر:
 
تو بشنو که گفتار گوینده چیست             چه حاجت بدانی که گوینده کیست
 
که دارای مضمونی از حدیثی از امیرالمؤمنینه باشید.حدیثی از حضرت علی(ع) است، با این عبارت که"انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال ـــــــ>یعنی چی ؟! خودمونیش یعنی اینکه ببین چی میگه! نبین کی میگه! یعنی اینکه گوینده برات مهم نباشه ! اصل حرف مهم باشه!
و برای دوستان همفکر مینویسم، که علاوه بر توجه به تک تک جملات، به شخصیت رفیع شخص گوینده هم بیاندیشید.... در پست های بعدی تصمیم دارم نمونه هایی از ازدواج و زندگی ساده ی افرادی رو بیان کنم که میدونم به مذاق عده ای خوش نمیاد، اگر بحث به مسائل متفرقه ی سیاسی کشیده بشه با عرض شرمندگی مجبورم برای دسته ای از مطالبمون برخلاف میلم رمز بگذارم.
در انتها پیشنهادم برای کلیه ی دوستان اینه که به این پست و چند پست آتی بی طرفانه بنگرند...

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 1389/04/04ساعت 1:51 توسط |

به مناسبت ورودمون به فصل گرم گرم گرم (امسال خییییییییییلی گرمه!) تابستان، همه ی دوستان رو به صرف یک لیوان نوشیدنی خنک دعوت میکنیم!

قالب جدید چطوره؟!

نوشته شده در پنجشنبه 1389/04/03ساعت 20:18 توسط |

 *در حاشیه کتابی که می خواند بنویسید: دوستت دارم .

 

*با گفتن جملات مثبت و تحسین آمیزاعتماد به نفس را دراوتقویت کنید .

 

*با آنکه در یک خانه زندگی می کنید برایش نامه ای عاشقانه بنویسید

 

 و پست کنید.

 

*بدانید که احترام همان عشق ، با لباسی ساده است .

 

*فهرستی تهیه کنید و به او بدهید از : دوازده چیز در مورد تو که

 

 لبخند به لبانم می نشاند .

 

*دوست داشتن بهتر از " دوست داشته شدن " است. چون به اولی

 

اطمینان بیشتری است .

 

*روزتان را با دعایی برای او شروع کنید .

 

*وقتی اشتباهی می کنید، قبول کنید و بدون غرور عذر خواهی کنید .

 

*داوطلبانه در کارهای سخت خانه به او کمک کنید .

 

*کینه ای از او به دل نگیرید .

 

*گاهی بی آنکه بداند دسته گلی سفارش دهید و برایش بفرستید .

 

نوشته شده در چهارشنبه 1389/04/02ساعت 18:36 توسط |

 نظر و حستون راجع به این عکس چیه؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: قبل از نگاه کردن به تصویر پیشنهاد میکنم حتما یه نگاه به این مطلبمون (پست قبلیمون) بندازید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد نوشت: دکتر چمران رو در حالی که اسلحه ای برای دفاع از تمام عقاید زیباش در یک دست داره و همزمان ذره ای از لطافت روح هنرمندش و حس زیبایی شناسیش کم نشده، خییییییلی دوست دارم.....

نوشته شده در دوشنبه 1389/03/31ساعت 16:35 توسط |

امروز میخوام داستان یک عشق زیبای الهی بین دو معشوق زمینی رو براتون تعریف کنم.... داستانی که خودم از وقتی که شنیدم تا امروز که اینجا براتون مینویسمش هنوز برام تازه و جالبه..... این یکی از اون پست های استثنائی مونه، پس از دستش ندید....

۳۱ خرداد ماه نزدیکه... روزی که زمین شرمنده شد و ابرها در سوگ مردی از تبار آسمان گریستند... مردی با بزرگترین مناصب علمی جهان همراه با عرفانی بی نظیر....

اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فكر می كردم نمی توانم بروم او را ببینم . از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا كرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یك شب برای عیادت بابا آمد خانه مان و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان اَمَل به من داد، گفت هدیه است. آن وقت توجهی نكردم، اما شب در تنهایی،   همان طور كه داشتم می نوشتم، چشمم رفت روی این تقویم. دیدم دوازده نقاشی دارد برای دوازده ماه كه  همه شان زیبایند، اما اسم و امضایی پای آن ها نبود. یكی از نقاشی ها زمینه ای كاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع كوچكی می سوخت كه نورش در مقابل این ظلمت خیلی كوچك بود. زیر این نقاشی به عربیِِ جمله ی شاعرانه ای ، نوشته شده  بود :  «من ممكن است نتوانم این تاریكی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی كوچك فرق ظلمت و نور وحق و باطل را نشان می دهم و كسی كه به دنبال نور است این نور هرچه قدر كوچك باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.» كسی كه به دنبال نور است، كسی مثل من، آن شب تحت تأثیر این شعر و نقاشی خیلی گریه كردم. انگار این نور همه وجودم را فرا گرفته بود. اما نمی دانستم كی این را كشیده.

بالأخره یك روز همراه یكی از دوستانم كه قصد داشت برود مؤسسه، رفتم. در طبقه اول مرا معرفی كردند به آقایی و گفتند ایشان دكتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم، فكر می كردم كسی كه اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می ترسند باید آدم قسی ای باشد، حتی می ترسیدم، اما لبخند او و آرامشش مرا غافل گیر كرد. دوستم مرا معرفی كرد و مصطفی با تواضع خاص گفت«شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم، زودتر از این ها منتظرتان بودم.» مثل آدمی كه مرا از مدت ها قبل می شناخته حرف می زد، عجیب بود، به دوستم گفتم «مطمئنی دكتر چمران این است؟» مطمئن بود. مصطفی تقویمی آورد مثل همان كه چند هفته قبل سید غروی به من داده بود. نگاه كردم و گفتم «من این را دیده ام.» مصطفی گفت «همه تابلوها را دیدید؟ از كدام بیشتر خوشتان آمد؟» گفتم: «شمع. شمع خیلی مرا متأثر كرد.» توجه او سخت جلب شد و با تاكید پرسید «شمع؟ چرا شمع؟» من خود به خود گریه كردم، اشكم ریخت. گفتم «نمی دانم. این شمع، این نور، انگار در وجود من هست، من فكر نمی كردم كسی بتواند معنای شمع و از خودگذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان بدهد.» مصطفی گفت «من هم فكر نمی كردم یك دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درك كند.» پرسیدم « این را كی كشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، آشنا شوم.» مصطفی گفت «من.» بیشتر از لحظه ای كه چشمم به لبخندش و چهره اش افتاده بود تعجب كردم «شما! شما كشیده اید؟» مصطفی گفت «بله من كشیده ام» گفتم «شما كه در جنگ و خون زندگی می كنید، مگر می شود؟ فكر نمی كنم شما بتوانید این قدر احساس داشته باشید.»

بعد اتفاق عجیب تری افتاد. مصطفی شروع كرد به خواندن نوشته های من. گفت«هر چه نوشته اید خوانده ام و دورادور با روحتان پرواز كرده ام.» و اشك هایش سرازیر شد. این اولین دیدار ما بود و سخت زیبا بود.

***

... بی هوا خندید، انگار چیزی ذهنش را قلقلك داده باشد؛ او حتی نفهمیده بود یعنی اصلا ندیده بود كه سر مصطفی مو ندارد! دو ماه از ازدواجشان می گذشت كه دوستش مسأله را پیش كشید«غاده! در ازدواج تو یك چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد می گرفتی، این بلند است، این كوتاه است... مثل این كه می خواستی یك نفر باشد كه سر و شكلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چه طور دكتر را كه سرش مو ندارد قبول كردی؟»

غاده یادش بود كه چه طور با تعجب دوستش را نگاه كرد. حتی دلخور شد و بحث كرد كه «مصطفی كچل نیست. تو اشتباه می كنی.» دوستش فكر می كرد غاده دیوانه شده است كه تا حالا این را نفهمیده.

آن روز همین كه رسید خانه، در را باز كرد و چشمش افتاد به مصطفی، شروع كرد به خندیدن. مصطفی پرسید «چرا می خندی؟» و غاده كه چشم هایش از خنده به اشك نشسته بود گفت «مصطفی، تو كچلی؟ من نمی دانستم!» و آن وقت مصطفی هم شروع كرد به خندیدن و حتی قضیه را برای امام موسی هم تعریف كرد. از آن به بعد آقای صدر همیشه به مصطفی می گفت: «شما چه كار كردید كه غاده شما را ندید؟»

غاده این روزها نمیگذاره که نامه هایی که بین خودش و مصطفی رد و بدل شده منتشر بشن، غاده!نمی‌دونم... شاید... نه به یقین مصطفی را هیچ نشناخته‌ایم، ولی تو خوب او را شناخته بودی و می‌دانی که امثال مصطفی کم‌یابند. به خاطر همین، گفتی «این نامه‌های عارفانه و عاشقانه اگر چاپ بشوند، زندگی‌های زوج‌های جوان را به هم می‌ریزد؛ چرا که صدای همه در می‌آید که چرا ما این‌طوری نیستیم... نه... نه من و نه مصطفی هیچ کداممان راضی نیستیم زندگی کسی به هم بخورد» و عشق را هنوز می‌توان در چشمان تو دید.....

چند جمله ی کوتاه خییییلی زیبا از شهید چمران هست که عاااااشقشونم....:

ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم، تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ آنها که از تو می‌خواهم ، چیزهایی است که فقط می‌خواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشته‌ام. از تو می‌خواهم مرا توفیق دهی که کارهایم ثمر بخش شود و در مقابل خسان سر افکنده نشوم.

هم چنین ببینید:

نقاشی "شمع" شهید دکتر مصطفی چمران

معرفی کتاب "نیمه ی پنهان ماه" - چمران به روایت همسر شهید

نامه‌ای به غاده چمران (همسر شهید چمران)

زندگینامه ی شهید دکتر مصطفی چمران

ارزش علم و معرفت از زبان شهید دکتر چمران

 گزیده ای از پیام امام روح الله (ره)به مناسبت شهادت دکتر چمران

امروز یاد روز دکتر شریعتی هم هست، یادشون گرامی باد...

در ادامه بخونید: وصیت نامه ی بی نظیر شهید دکتر چمران (اگر تا به حال وصیت نامه ی بزرگی رو نخوندین، این یک مورد رو جدا از دست ندید...)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1389/03/29ساعت 20:36 توسط |

این پست یه مقدار طولانیه، عذر میخوام، اما حتما بخونیدش، به خوندنش می ارزه.......

در آگهی های استخدام یکی از مجلات خارجی دقیق شده بودم هشتاد درصد موسساتی که نویسنده یا منشی، ماشین نویس یا عضو دفتری می خواهند طالب دوشیزگانند. از خود پرسیدم به چه دلیل بورس بانوان در آن کشورآن قدر بالاست و با جویا شدن علت این مطلب و سوال از موسسات مربوطه دیدم آنان عقیده دارند که دوشیزگان علاوه بر اینکه کار خود را انجام می دهند سبب جلب مشتری نیز می شوند تعجب کردم.....


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1389/03/29ساعت 12:55 توسط |

پیام یکی از دوستان منو به فکر انداخت که این مطلب رو براتون بنویسم. با یک داستان شروع میکنم که شاید قبلا خونده باشیدش:

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

 

البته منظور از عشق در این مطلب ایده آل گرایی در انتخابه. بعضا آقایون یا حتی دختر خانم ها فرصت هایی که برای ازدواج خوب و به موقع دارند رو به امید موقعیت بهتر به تاخیر میندازن و این مساله باعث میشه که روزی به خودشون بیان و ببینن که اوج شور و نشاطشون سپری شده و دیگه مثل قبل مشتاق نیستند. متاسفانه گاهی اوقات خانواده ها باعث میشن که این ایده آل گرایی تشدید بشه و با بیان جملاتی مثل اینکه: هنوز وقت داری، از این بهتر هم برات پیدا میشه، تو لیاقتت خیییییلی بالاتر از این حرفاست (تجربه نشون میده که لیاقت هر کس در نظر خانواده ی خوش خییییییلی بالاتر از این حرفهاست!!! )، تو هنوز تو اجتماع نیستی و موقعیت های بهتر رو نمیبینی، کلاس اینها به ما نمیخوره، و ..... باعث میشن تردیدی که هر کس به صورت ذاتی در انتخاب همسر داره به حد افراطی زیاد بشه و قابلیت تصمیم گیری فرد بسیار پائین بیاد و بعضا از بین بره.

این ایده آل گرایی ها در انتخاب هم برای خانم ها و هم برای آقایون بسیار ضربه زننده و گاها جبران ناپذیره، مسلما همیشه بهتری هم وجود داره و به قول قدما "دست بالای دست بسیاره" اما به این مساله هم فکر کنید که ممکنه این موقعیت بهتر به جای شما برای طرف مقابل پیش بیاد! آن وقت چه؟!

در اینجا ذکر یک نکته رو هم خیلی مهم میدونم، با توجه به رشته ی تحصیلی و تخصص خودم خدمتتون عرض میکنم که سن باروری هم در خانم ها- بسیار بیشتر- و هم در آقایون - مقداری کمتر- وابسته به سنه و بهترین زمان باروری برای خانم ها در نیمه ی اول دهه ی دوم زندگیه و بعد از اون با ریسک بسیار بالایی از لحاظ نارسایی ها و بیماری های ژنتیکی و مادر زادی همراه خواهد بود (طوری که ریسک نوزادان مبتلا به "سندرم داون" یا "مُنگولیسم" - که افراد مبتلا به اون با نام "مُنگول" در جامعه شناخته میشن- با سن مادر در ارتباطه و در مادران ۳۵ سال به بالا ریسک بالایی پیدا میکنه و این تنها یک مورد از نقص های ژنتیکی مرتبط با سن مادره) و در مورد آقایون هم قدرت باروری با گذشت سن کمتر و کمتر میشه.

در ادامه مقاله ای رو از سایت  http://asheghi4u.ir و از آقای "علی سلطانی مجد" مدیریت همین سایت خدمتتون ارائه میکنم (به رسم امانت داری: در انتهای مقاله با کمی اضافات! ) :

صفحات آگهی نامه ها رو ورق میزنیم ، نیاز مند به یک خانم مسلط به تایپ ، نیازمند به یک خانمه لیسانسه برای کار در یک شرکت ، نیاز مند به یک خانم برای کار در شیرینی فروشی ، نیاز به یک خانم با روابط عمومی بالا ، نیاز به یک خانم و نیاز به یک خانم و باز نیاز به یک خانم اصلا انگار دیگه اقایان قرار نیست استخدام جایی بشند ؟ پس مدرک دانشگاهی به چه دردشون میخوره ؟ واسه متر کردن خیابانها هم که نیاز به مدرک بالا نیست هست ؟ در نتیجه ورودی آقایان به دانشگاه ها کمتر میشه اونایی هم که به دانشگاه میرن درصدیشون برای فرار موقتی از خدمت سربازی عدم پذیرفتن مسئولیت و یا در کنار جنس مخالف بودنه و بخش کمی هم به امید یافتن شغل و شرایط مناسب بعد از فارق التحصیل شدنشونه .
در عوض دختران 60 درصد ورودی دانشگاه ها را تشکیل میدهند بالا رفتن مدرک تحصیلی مساویست با بالا رفتن سطح توقعات . : من 4 سال بیخودی دانشگاه نرفتم که حالا بخوام تو خونه ظرف بشورم یا با یه ادم دیپلمه ازدواج کنم .طرفم باید مدرکش بالاتر از خودم یا حداقل هم سطح خودم باشه ، طرفم باید ماهیانه حداقل 1 میلیون درامد داشته باشه تیپ و قیافشم خوب باشه .
با هم بررسی میکنیم:


یک دختر 23 ساله در شرایطی که امادگی کامل برای ازدواج داره معیارهای او : طرفم تحصیل کرده - شاغل - درامد خوب - اخلاق خوب - خوش تیپ - خوش قیافه و ...


یک پسر 23 ساله که از نعمت پدر مایه دار محروم باشه : اگر سال اول دانشگاه قبول شده باشه و عقب نیفتاده باشه در 22 سالگی دارای مدرک کارشناسی اگر قصد ادامه تحصیل نداشته باشه 6 ماه باید در نوبت خدمت نظام وظیفه قرار بگیره تا بعد از 6 ماه تازه نوبت اعزام وی به دوره آموزشی فرا برسد اگر جزء سهمیه ها نباشد 21 ماه خدمت سربازی وی زمان میبرد ، که با اون 6 ماه زمان انتظار قبل از اعزام 27 ماه خوشبین باشیم 3 ماهم تخفیف میدیم 24 ماه اقا الان 24 سالشه و میخواد وارد بازار کار بشه اگر پارتی نداشته باشه باید به سراغ نیازمندیها بره و دنبال کار باشه اونم نیازمندیهایی که همه پر شده از جذب نیروی خانم حدود 4 ماه شاید طول بکشه تا کار مناسب پیدا بشه تازه استخدام قرار دادی که معلوم نیست بعد از 6 ماه یا یکسال قرار داد تمدید می شود یا نمی شود تقریبا باید 4 یا 5 سالی کارکنه قید همه چیز رو بزنه تابه ثبات مالی برسه یه پس اندازی جمع کنه پس در بهترین شرایط و بدون وقفه یک پسر لیسانسه دارای شغل و سربازی رفته حدودا 30 سال سن داره .باز هم خوشبین میشیم و 2 سال تخفیف میدیم 28 سال . باید به دنبال اجاره مسکن و تهیه خرج و مخارج مراسم باشه چون خانواده دختر خانم گفتن ما همین یه دختر رو داریم و براش کلی ارزو داریم خب شما ندارید واسه چی اومدید خواستگاری دختر ما . تازه توقعات مالی خوده اون دختر خانم بماند .

خدمت دختر خانم ها:
پس دختر خانمها و خانواده آنها در صورتی که توقعاتشون بالا باشد تقریبا باید منتظر یک آقای 40 ساله باشند که همه شرایط مورد نظر را داشته باشد یا اینکه سایر موقعیتها را به امید خواستگار بهتر از دست بدهند . و سن دخترا بالا تر رود و انتخابهایش محدود تر شود . برای همین است که که پسران نباید نگران باشند چون حتی اگر 40 سالشونم باشه با طرز فکر ی که درجامعه حاکم است میتوانند با یک دختر 20 ساله ازدواج کنند و جای نگرانی نیست و بالعکس اینجا دختران متضرر می شوند و این واقعیت جامعه کنونی میباشد .
توصیه می شود ملاک سواد یک فرد را مدرک دانشگاهی قرار ندهید - توصیه می شود قبل از بررسی مسائل ظاهری شخصیت فردی طرف را ارزیابی کنید . پول دار بودن درامد بالا داشتن لازمه یک زندگی ایده ال است اما همه زندگی را شامل نمی شود میتوان گام به گام در زمینه مادیات پیشرفت کرد . صورت قشنگ و جذاب اندامی ورزیده و تیپ مناسب داشتن خیلی خوبه اما مرد بودن بهتر است . هیچ کس کامل نیست بهتره رویایی فکر نکنید.

خدمت آقا پسرها:

درسته که ممکنه فکر کنید برای شما تا قبل از دیدار با حضرت ... فرصت هست! اما به چه قیمتی؟ هیچ چیز جای جوانی رو نمیگیره.... شور جوانی چیز دیگریست و اگر همراه با همسر سپری بشه لذت و آرامشیست وصف ناپذیر که اگر همه جوره با دخترکان متعدد هم دوستی کنید باز هم به این لذت و آرامش خدادای نخواهید رسید. 

 «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک ‏لآیات‏ لقوم ‏یتفکرون.» (روم:21)

«و از نشانه‏ های او این که از [نوع‏] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت‏] برای مردمی که می ‏اندیشند قطعا نشانه‏ه ایی است» 

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

إذا تَزَوَّجَ العَبدُ فقدِاستَكمَلَ نِصفَ الدينِ ، فَلْيَتَّقِ اللّه‏َ في النِّصفِ الباقي .

هر گاه كسى ازدواج کند نیمی از دین خود را حفظ کرده است ! پس برای بقیه ی آن باید تقوای الهی پیشه کند.
 

رسول خدا(ص) فرمود:

هیچ جوانی نیست که در آغاز جوانی اش ازدواج کند مگر آنکه شیطان فریاد برمی آورد: ای وای! ای وای! دو سوم دین خود را از من حفظ کرده، پس بنده باید در یک سوم باقی تقوای الهی پیشه کند. (بحارالانوار، ج۳، ص۲۲۱)

 

هم چنین می فرمایند:

نزد خداوند هیچ بنایى محبوب‏تر از خانه‏اى نیست که از طریق ازدواج آباد گردد.

 

درهاى رحمت آسمان در چهار موقع گشوده مى‏شود:

 1- هنگام باريدن باران;

2- وقتى که فرزندى (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد;

 3- زمانى که در خانه کعبه گشوده مى‏گردد;

  -۴ در وقت اجراى عقد نکاح

 

 

هر کس می خواهد خدا را پاک وپاکیزه ملاقات کند باید هنگام مرگ متاهل باشد !

 

دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده از عبادت مرد مجردی که شب ها در حال عبادت و روزها روزه دار است برتر می باشد.

 

روزی را در ازدواج بیابید !

 

بدترین شما عزب هایتان هستند !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد نوشت: دوستی فرمودند:

بعضی چیزها در زندگی تاریخ مصرف داره! وقتی گذشت دیگه به دست نمیاد، فاسده و فساد آور!
ازدواج هم چنین است
مدرک بگیرم چنین بشوم به انجا برسم ازدواج کنم.... که دیگه دیر شده......
جالبه گفتار رسول اعظم که تشبیه کردند دختر را به میوه درخت که اگر به موقع چیده نشه فاسد میشه....

پ.ن یک زن و شوهر: درست است که پیامبر اکرم (ص) در این حدیث دختر را مثال زدند اما پسر نیز چنین است....

نوشته شده در چهارشنبه 1389/03/26ساعت 20:3 توسط |

ماه رجب مبارک باد...... اعمال این ماه رو تو وبلاگ دوست عزیزم دیانا بخونید....

و اعمال لیله الرغائب: (یکی از شب های برآورده شدن حاجات) 

به رسم رفاقت دعامون کنید.......خیلی گرفتاریم.........

نوشته شده در دوشنبه 1389/03/24ساعت 23:51 توسط |


آخرين مطالب
» ازدواج دیرهنگام چه آثار نامطلوبی را در جامعه می‌گذارد؟
» جسم هرزه هزاران بار مقدس تر از روح هرزه است؟!
» آمادگي براي ازدواج؟!
» پندها و درسهاي خانوادگي
» انا لله... (اصلاحیه: یک خبر کذب!)
» اثبات عاشقي
» ما و الگوی زندگیمان حضرت زهرا!
»
» ماه ربیع الاول
» درس زندگی 15
Design By : Pars Skin